فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٦٦
به تصرِیح برخِی به اتفاق فقها، ملکِیت حاصل از خرِید و فروش (بِیع) ملکِیت دائمِی است و تعِیِین مدت در بِیع براِی مالکِیت عوض؛ اعم از کالا و بهاِی آن موجب بطلان معامله خواهد شد. (٢)
چنانچه معامله مطلق باشد؛ ِیعنِی محدود به زمانِی خاص نباشد، افـاده ملکِیت دائمِی مِیکند.(٣)
ملکِیت دائم با اسبابِی که موجب نقل ملکِیت به دِیگرِی است، همچون بِیع زائل و به ملک دِیگرِی منتقل مِیگردد.(٤)
(١) إيضاح الفوائد ٣٨٤/٢ ؛ جامع المقاصد ٩/ ١٧ و ١٢٢.
(٢) منية الطالب ١/ ٣٣١.
(٣) كتاب النكاح (شِیخ انصارِی) ٢١٢.
(٤) المرتقى (الخيارات) ٢/ ٢٩٢؛ تحرير المجلة ١ قسم ١/ ١٠٦.
ملکِیت دولت
ملکِیت دولت: مالک شدن حکومت و سلطنت.
عنوان دولت، همچون عنوان شرکت و مؤسسه، نزد عرف از عناوِین داراِی شخصِیت حقوقِی شمرده شده است (←شخصِیت حقوقِی).
مقصود از دولت در اصطلاح سِیاسِی، مجموعه وزارت خانه ها و سازمانهاِی اداره کننده ِیک کشور است که برنامه رِیزِی و سِیاست گذارِی را بر عهده دارند و از آنها به قوه مجرِیه تعبِیر مِیشود؛ چنان که بر هِیئت اجراِیِی دستگاه حکومت، متشکل از رئِیس جمهورِی ِیا نخست وزِیر و وزِیران نِیز اطلاق مِی گردد. دولت به معناِی حکومت و سلطنت نِیز آمده است.(١)
ملکِیت دولت مقابل ملکِیت خاص و عام قرار دارد. مقصود از ملکِیت خاص، ملکِیت فردِی همچون زِید ِیا جهتِی خاص، همچون مسجد مِیباشد و مقصود از ملکِیت عام، ملکِیت امت مسلمان ِیا همه مردم مِیباشد، مانند زمين مفتوح عنوه (← زمِین مفتوح عنوه) و درِیاها و نهرهاِی عمومِی. (٢)
مقصود از ملکِیت دولت در کلمات فقهاِی معاصر، ملکِیت حکومت و سلطنت؛ ِیعنِی منصبِی که در شخص حاکم و سلطان متمثل شده، مِیباشد. البته در مالکِیت حاکم منصوب از جانب خداِی تعالِی که حکومت و سلطنت به او عطا کرده است، بحثِی نِیست،