فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥١٧
آِیا ذکر دِیگر نامهاِی خدا به جاِی لفظ جلاله (الله) کافِی است ِیا نه؟ مسئله محل اختلاف است. ظاهر کلمات اکثر، شرط تلفظ بودن به لفظ جلاله در انعقاد نذر است. (٢٢) برخِی ذکر نامهاِی مختص به خدا، علاوه بر لفظ جلاله، همچون رحمان را کافِی دانسته اند.(٢٣) برخِی نِیز اکتفا به هر لفظِی که بر انشاِی التزام براِی خدا دلالت کند را جاِیز دانسته اند؛ بدون تفاوت مِیان نامهاِی مختص و غِیر مختص.(٢٤) بعضِی از اِین هم فراتر رفته و ذکر نامهاِیِی که منصرف به خدا نمِیشود، مانند جواد و کرِیم را در صورت قصد خدا از آنها کافِی دانسته اند. (٢٥)
آِیا عربِی بودن در صِیغه نذر شرط است ِیا اِینکه مرادف آن از دِیگر زبانها نِیز کفاِیت مِیکند؟ مسئله محل اختلاف است. جمعِی عربِی بودن را در صِیغه نذر شرط ندانسته اند. (٢٦)
ج. متعلق نذر [= منذور]: اِین امور در متعلق نذر شرط است:
١. از نظر شرع و عرف باِید مقدور باشد. بنابر اِین، اگر نذر کننده از نظر شرع و عرف توان انجام دادن کارِی را که نذر کرده است، نداشته باشد، نذرش صحِیح نِیست. مقصود از تواناِیِی، تواناِیِی در زمان عمل به نذر است. بنابر اِین، چنانچه هنگام نذر قدرت آن کار را نداشته باشد؛ لِیکن امِید دارد که هنگام وفا به نذر قدرت آن را پِیدا کند، صحِیح است و چنانچه در آن زمان تواناِیِی بر انجام دادن آن حاصل نشد، نذر باطل خواهد بود.(٢٧)
٢. باِید طاعت و براِی خدا باشد، مانند اعمال عبادِی واجب ِیا مستحب که در تحقق آنها قصد قربت شرط است، از قبِیل نماز، روزه و حج و نِیز اعمالِی که از نظر شرع، رجحان دارد؛ هرچند در آنها قصد قربت شرط نِیست، مانند زِیارت و تشِیِیع جنازه مؤمنان. بنابر اِین، نذر عمل حرام و مکروه منعقد نمِیشود و نِیز بنابر مشهور، نذر مباح، همچون خوردن فلان غذا ِیا نوشِیدن فلان ماِیع ِیا نخوردن فلان غذا صحِیح نِیست؛ مگر آنکه قصد نذر کننده از انجام دادن ِیا ترک مباحِی از نظر شرع معناِیِی راجح باشد، مانند نذر خوردن غذاِیِی براِی تواناِیِی پِیدا کردن بر عبادت