فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٣٢
حضور در نماز جمعه (←نماز جمعه) و عِید (← نماز عِید) بر نابِینا واجب نِیست.(٧)
صوم: نابِیناِیِی که از تحصِیل فجر ناتوان است، چنانچه مرتکب مفطرِی شود؛ سپس معلوم گردد، فجر قبل از آن طلوع کرده بوده است، بنابر مشهور، روزه اش صحِیح است و قضاِی آن واجب نِیست. (٨)
حج: با تحقق استطاعت (←استطاعت)، نابِیناِیِی مانع وجوب حج نِیست، مگر آنکه نابِینا نِیاز به همراه داشته باشد و همراه نِیابد ِیا هزِینه همراه آوردن نداشته باشد که در اِین صورت، حج از او ساقط خواهد بود.(٩)
جهاد: جهاد بر نابِینا واجب نِیست. (١٠) کشتن نابِیناِیان دشمن که نمِی جنگند، بدون ضرورت حرام است، مگر آنکه از رأِی و نظر آنان در جنگ استفاده شود.(١١)
بنابر مشهور، نابِیناِیان ذمِی (اهل ذمه) محکوم به پرداخت جزِیه اند (١٢) (←جزِیه). برخِی قائل به سقوط جزِیه از آنان شده اند. (١٣) اِین قول از برخِی قدما نِیز نقل شده است. (١٤)
نکاح: از عِیوب مجوز فسخ عقد نکاح، نابِیناِیِی زن است. بنابر اِین، اگر زوج پس از ازدواج به نابِیناِیِی همسرش قبل از ازدواج پِی ببرد، مِی تواند بدون نِیاز به طلاق، عقد را فسخ کند (١٥) (←ازدواج). ظهار: از شراِیط برده آزاد شده به عنوان کفاره ظهار اِین است که نابِینا نباشد (١٦) (←کفاره).
لعان: در ثبوت لعان به سبب سبب قذف (←قذف) مشاهده شرط است؛ بدِین معنا که مرد باِید ادعا کند همسرش را در حال زنا دِیده است؛ از اِین رو، با قذف زوجه توسط نابينا شرط لعان محقق نمِیشود و در صورت نداشتن شاهد بر تصدِیق ادعاِی خود، با مطالبه زوجه، حد قذف بر او جارِی مِیگردد.(١٧)
عتق: از اسباب آزادِی قهرِی برده، نابِینا شدن او است. (١٨)
قضاء: آِیا در قاضِی، بِیناِیِی شرط است و نابِینا صلاحِیت تصدِی منصب قضاوت را ندارد ِیا شرط نِیست؟ مسئله محل اختلاف است. قول اول به اکثر نسبت داده شده است. (١٩)