فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣١٩
و اگر مستند به لزوم آن به دلِیل فهمِیدن آن از منطوق به گونه لزوم بِین به معناِی اخص باشد، دلالت مفهومِی است، و اگر به گونه لزوم بِین به معناِی اعم ِیا لزوم غِیر بِین باشد، دلالت سِیاقِی خواهد بود که شامل اقسام سه گانه فوق مِیباشد. (٧)
(١) قوانين الأصول ١/ ٣٨٤؛ الفصول الغروية / ١٤٥ ؛ كفاية الأصول / ١٩٣ ؛ أصول الفقه ١/ ١٠١ – ١٠٢.
(٢) قوانين الأصول ١/ ٣٨٤؛ الهداية في الأصول ٢/ ٢٤٨؛ عمدة الأصول ٣٤٠/٣؛ إرشاد العقول ٣٤١/٢.
(٣) المنطق / ١٠٣ – ١٠٥.
(٤) إرشاد العقول ٢/ ٣٤٥ – ٣٤٧.
(٥) قوانين الأصول ١/ ٣٨٥؛ غاية المسوؤل / ٣٣٠؛ هداية المسترشدين ٢/ ٤١٢.
(٦) قوانِین الأصول ١/ ٣٨٨؛ عناية الأصول ٢/ ١٦٤.
(٧) أجود التقريرات ٢/ ٢٤٣ ؛ أصول الفقه ١/ ١٠١ - ١٠٢.
منع
مَنع: باز داشتن و جلوگِیرِی کردن از انجام دادن کارِی.
از احکام مرتبط با آن در بابهاِیِی بسِیار، همچون صلات، صوم، حج، جهاد، امر به معروف و نهِی از منکر و نکاح سخن گفته اند.
اصل در انسان، آزاد بودن است (←اصل حرِیت)؛ بدِین معنا که هِیچ کس بر دِیگرِی ولاِیت و سلطنت ندارد تا به او امر و نهِی کند؛ او را به کارِی وادارد ِیا از کارِی باز دارد (←آزادِی).
ولاِیت و سلطنت بر خلق تنها براِی خداِی تعالِی ثابت است و امر و نهِی کردن بندگان مختص او است. او است که مِیتواند انسانها را تکلِیف و کارِی را بر آنان واجب ِیا حرام و ممنوع کند. همچنِین کسانِی که خداوند به آنان ولاِیت و سلطنت عطا کرده است؛ خواه گستره ولاِیت عام و فراگِیر باشد، مانند ولاِیت رسول خدا صلى الله عليه و آله و جانشِینان معصوم آن حضرت ِیا خاص و موردِی، همچون ولاِیت پدر (←پدر) بر فرزند و مولا بر برده خوِیش (←بردگِی). صاحبان ولاِیت نِیز در قلمرو ولاِیت اعطاِیِی، حق امر و نهِی دارند (←ولاِیت).
ممنوعِیت شرعِی: در شرِیعت مقدس انسانها از بعضِی اعمال ممنوع شده اند.
اِین ممنوعِیت دو گونه است: منع الزامِی که حرام و منع غِیر الزامِی که مکروه نامِیده مِی شود. ترک اعمال نوع نخست، واجب و ارتکاب آنها گناه و حرام است (←گناه)