فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣١٦
در علم منطق، از حقِیقت برهان و انواع آن از جهت ماده و صورت و نِیز ا شکلهاِی چهارگانه آن و دِیگر مباحث مربوط، بحث مِیشود. از آن به مناسبت در اصول فقه و در فقه، باب اجتهاد و تقلِید سخن گفته اند.
بر پاِیه گفته اصولِیان در علم اصول، حصول اجتهاد؛ ِیعنِی ملکه استنباط احکام از ادله آن، متوقف بر تحصِیل علومِی است که از آنها به مقدمات ِیا مبادِی اجتهاد تعبِیر مِیشود و مجتهد با فراگِیرِی آن علوم بر استنباط احکام از ادله آن، تواناِیِی پِیدا مِیکند.(٣) از جمله علوم ِیاد شده علم منطق برشمرده شده است.
در بِیان علت نِیاز اجتهاد به علم منطق گفته اند: کِیفِیت استدلال به گونه صحِیح به ادله احکام براِی استنباط حکم، متوقف بر آگاهِی از قواعد و شراِیط برهان مِیباشد که علم منطق عهده دار آن است؛ چه اِینکه اِین علم، مِیزان براِی تشخِیص فکر صحِیح از فاسد مِی باشد؛(٤) از اِین رو، بر مجتهد، فراگِیرِی اِین علم در حد تشخِیص انواع برهان، ترتِیب حدود و ساماندهِی اَشکال آن و تفکِیک نتِیجه بخش نبودن آن از غِیرش و دِیگر مباحثِی که در بِیشتر گفتمانها کاربرد دارد، لازم است تا دچار خطا و اشتباه نشود؛ هر چند دانستن تفاصِیل قواعد و دقاِیق علم منطق که در نوع گفتمانها کاربرد ندارند، لازم نِیست.(٥)
برخِی گفته اند: اصطلاحات متداول مِیان منطقِیان دخلِی در اجتهاد ندارد؛ بلکه مغز و روح آن کفاِیت مِیکند؛ از اِین رو، ممکن است گفته شود: علم منطق مقدمه و شرط اجتهاد نِیست؛ زِیرا هر خردمندِی، مغز و روح اِین دانش را بر حسب فطرتش مِیداند.(٦)
(١) المنطق /٨.
(٢) ٨-٩.
(٣) منتهى الدراية ٨/ ٤٣٦ ؛ الاجتهاد و التقليد (صدر)/ ٤١.
(٤) مفاتِیح الأصول / ٥٧٢ ؛ النور الساطع ١/ ٨٩ ؛ المعالم الزلفي / ١١٢ ؛ الاجتهاد والتقليد (صدر) ٤١.
(٥) الاجتهاد و التقليد (امام خمِینِی) ١٠.
(٦) موسوعة الخوني ١/ ١٢-١٣؛ أنوار الأصول ٣/ ٥٥٩ - ٥٦٠ ؛ القول الرشيد ١/ ٨٠.