فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٨٠
(١) معجم مقائيس اللغة، تاج العروس، لسان العرب و مجمع البحرين، واژۀ «نبذ»؛ رياض المسائل ٨/ ٤٠ ؛ مستند الشيعة ١/ ١٩٤؛ الحدائق الناضرة ٥/ ١٢٥ -١٢٦.
(٢) النهاية / ٥٩٢ ؛ الخلاف ٤٨٧/٥ و ٤٨٨؛ المهذب ٢/ ٤٣٣.
نثار
نثار: آنچه بر سر ِیا پاِی کسِی ِیا چِیزِی مِی افشانند.
نثار به کسر و ضمّ نون از رِیشه «نثر» به معناِی «منثور»؛ ِیعنِی چِیزِی از نُقل و نبات و پول و غِیر آن است که معمولا در جشنها و عروسِیها بر سر کسِی مِیرِیزند.(١) از احکام آن به مناسبت در باب نکاح و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
حکم: نثار از جهات مختلف مورد بحث واقع شده است، از جمله: آِیا اِین کار (افشاندن نُقل و پول) جاِیز است ِیا نه؟ آِیا خوردن آنچه افشانده مِی شود، جاِیز است؟ آِیا برداشتن و تصرف کردن نثار جاِیز است ِیا نه؟ آِیا کسِی که بر مِیدارد، مالک آن مِیشود ِیا نه؟
نسبت به بحث نخست، اختلافِی در جواز آن نِیست و افشاندن مال؛ اعم از خوردنِی همچون نقل و نبات، بادام و گردو و غِیر خوردنِی، از قبِیل پول و سکه، در عروسِی و غِیر آن جاِیز است. مقصود از جواز، اباحه است؛ بدِین معنا که اِین کار مباح است، نه مستحب و نه مکروه.(٢)
نسبت به بحث دوم، خوردن آنچه بر سر عروس و داماد نثار مِیشود، با وجود شاهد حال بر اذن نثار کننده به برداشتن و خوردن آن، جاِیز است، مگر آنکه علم به خلاف آن و عدم اذن و رضاِیت مالک آن داشته باشد که در اِین صورت، خوردن جاِیز نخواهد بود. (٣)
نسبت به بحث سوم، برداشتن نثار و بِیرون بردن آن از مجلس جاِیز نِیست، مگر با اذن صاحب آن؛ خواه با گفتن و اعلام رضاِیت از آن ِیا با دلالت شاهد حال، مانند پاشِیدن به سوِی عموم بدون گذاشتن آن بر جاِیگاه خاص و مانند آن. (٤)
نسبت به بحث چهارم، مسئله اختلافِی است. جمعِی قائل به مالکِیت بردارنده(٥) و برخِی قائل به عدم مالکِیت وِی شده اند. (٦)