فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٥٠
آِیه شرِیفه از آن نهِی کرده است و تنها تعرِیض به خواستگارِی در خلوت را به دور از الفاظ رکِیک و با گفتار پسندِیده جاِیز اعلام کرده است، مانند اِینکه بگوِید: من به شما علاقه مند هستم ِیا شما زن زِیباِیِی هستِید ِیا من قصد ازدواج دارم ِیا وقتِی از عده خارج شدِی خبرم کن.(٣) احتمال مِی رود مقصود از سر در آِیه شرِیفه، خلوت کردن با زن در حال عده باشد. در اِین صورت، مفاد آِیه نهِی از خلوت کردن با او خواهد بود، مگر آنکه خلوت براِی تعرِیض به خواستگارِی با قول پسندِیده باشد. (٤)
(١) بقره / ٢٣٥.
(٢) التنقيح الرائع ٣/ ١١٣ ؛ جامع المقاصد ١٢/ ٤٨ ؛ نهاية المرام ١ / ٢١٣ – ٢١٤.
(٣) الحدائق الناضرة ٢٤/ ٩٤ ؛ جواهر الكلام ٣٠/ ١٢٢-١٢٣.
(٤) جواهر الكلام ٣٠/ ١٢٣.
موافات
مُوافات: مقابل احباط و تکفِیر.
فرجام هر مؤمن صالح، بهشت و جاودانگِی و خلود در آن است؛ چنان که فرجام هر کافر، دوزخ و خلود در آن مِیباشد؛ لِیکن مؤمنِی که در حوزه عمل، اعمال او آمِیزه اِی از طاعتها و گناهان است، در صورتِی که بدون توبه از دنِیا برود، درباره استحقاق او نسبت به ثواب طاعت و عقاب بر گناه، اختلاف کرده اند.
بعضِی مرجئه (← مرجئه) قائل شده اند که اِیمان لغزشهاِی رفتارِی را باطل و بِی اثر مِیکند و با وجود اِیمان، عقوبتِی بر گناه مترتب نمِیشود؛ چنان که با وجود کفر، ثوابِی بر طاعت مترتب نمِی گردد؛ لِیکن دِیگران، قائل به ثبوت ثواب و عقاب در حق او شده اند.
جمهور متعزله قائل به احباط (← احباط) و تكفير (← تکفِیر) شده و گفته اند: هر مؤمنِی که بدون توبه از گناه کبِیره از دنِیا رود، مستحق دخول جاودانه در دوزخ است؛ هرچند عقوبت وِی کمتر و سبک تر از عقوبت کافر مِی باشد. بنابر اِین، ارتکاب ِیک گناه کبِیره بدون توبه از آن موجب بطلان (احباط) همه طاعات مِی گردد.