فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٦٥
سبق و رماِیه: مسابقه با شرط بندِی تنها در نصل، خُفّ(← خفّ) و حافِر (← حافر) جاِیز است نصل شامل تِیر، شمشِیر، نِیزه و نظاِیر آنها از آلات جنگ مِی شود(٢) (← رماِیه).
صِید و ذباحه: شکار با تِیر، نِیزه، شمشِیر و مانند آن که داراِی پِیکان و تِیغه آهنِی اند، جاِیز است (٣) (←آلات صِید).
به قول جمعِی، جاِیز است نوک ِیا تِیغه سلاح شکارِی، غِیر آهن از دِیگر فلزات، همچون طلا، نقره، برنز و مس باشد و شکارِی که با آن کشته مِی شود حلال است. (٤)
(١) لسان العرب، واژه «نصل».
(٢) جواهر الکلام ٢٨/ ٢١٨ - ٢١٩ ؛ مسالک الافهام ٦/ ٨٥.
(٣) كفاية الأحكام ٢/ ٥٧٦.
(٤) وسيلة النجاة / ٥٩٨ ؛ مهذب الأحكام ٢٣/ ٢١؛ تفصيل الشريعة (الوقف، الوصية ...)/ ٣٢٩ - ٣٣٠ ؛ هداية العباد (گلپاِیگانِی) ٢/ ٢١١.
نصِیحت
نصِیحت: خِیر خواهِی و ارشاد دِیگرِی.
نصِیحت از رِیشه «نصح» به معناِی خلوص است؛ از اِین رو، به هر چِیز خالص «ناصح» گفته مِی شود، از قبِیل عسل ناصح به معناِی عسل خالص و توبه نصوح به معناِی توبه خالص که توبه کننده بر عدم ارتکاب دوباره گناهِی که از آن توبه کرده، عزم جدِی دارد.(١)
نُصح به معناِی ِیاد شده به صِیغه هاِی مختلف (أنصَحُ، نَصَحْتُ، نُصحى، و ناصح) در قرآن کرِیم درباره پِیامبران عليهم السلام به کار رفته است. به عنوان نمونه درباره حضرت نوح عليه السلام آمده است: «(أُبَلِّغُكُم رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنصَحُ لَكُم)؛ رسالتهاِی پروردگارم را به شما ابلاغ مِیکنم و خِیر خواه شما هستم». (٢) درباره حضرت صالح مِی فرماِید: «(ِیاقوم لقد أَبَعْتُكُم رِسالَةَ رَبِّي و نَصَحْتُ لَكُم)؛ اى قوم من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و وظِیفه خِیرخواهِی را انجام دادم».(٢)
نصِیحت در کاربرد فارسِی در معناِی پند و اندرز نِیز به کار رفته است (←پند). از احکام اِین عنوان در باب امر به معروف و نهِی از منکر و نِیز به مناسبت در باب تجارت سخن گفته اند.