فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٤٩
معلوفه به چارپاِیِی همچون گاو، گوسفند و شتر اطلاق مِیشود که در چراگاه نمِی چرد و غذاِیش علوفه اِی است که صاحبش تهِیه مِیکند. از آن به مناسبت در باب زکات سخن گفته اند. شرط تعلق زکات به گاو، گوسفند و شتر، سائمه بودن (←سائمه) و چرِیدن در چراگاه است. بنابر اِین، به معلوفه زکات تعلّق نمِیگِیرد (←زکات).
بنابر قول مشهور، ملاک در معلوفه ِیا سائمه بودن چارپا عرف است.(١) بنابر اِین، چنانچه حِیوان در طول سال مِیچرد و تنها چند روز از علف تهِیه شده مِیخورد، سائمه است؛(٢) بلکه برخِی دِیگر، علف خوردن تا ِیک ماه را مضر به صدق عرفِی سائمه بودن ندانسته اند.(٣) در مقابل، برخِی علف خوردن حتِی ِیک روز را موجب الحـــاق حـيـوان بـه مـعلوفه دانسته اند.(٤) بعضِی ملاک را غلبه داشتن ِیکِی از سائمه و معلوفه بودن بر دِیگرِی دانسته و گفته اند: هر کدام در طول سال بِیشتر باشد، حکم همان جارِی است.(٥) (← چرِیدن)
(١) موسوعة الخوئى ٢٣/ ٢٠٤.
(٢) تذكرة الفقهاء ٥/ ٤٨ ؛ جامع المقاصد ٣/ ١١؛ الدروس الشرعية ١/ ٢٣٣ ؛ حاشية شرائع الإسلام/ ١٥١؛ مسالك الافهام ٣٦٩/١ ؛ مدارك الأحكام ٥/ ٦٩؛ کتاب الزكاة (شيخ انصارِی) ١٥١.
(٣) الدروس الشرعية ١/ ٢٣٣؛ جواهر الكلام ١٥/ ٩٥.
(٤) کتاب السرائر ١/ ٤٤٥-٤٤٦ ؛ شرائع الاسلام ١/ ١٠٩ ؛ قواعد الأحكام ١/ ٣٣٣.
(٥) المبسوط ١/ ١٩٨؛ الخلاف ٢/ ٥٣.
معلول
مَعلول: وِیژگِی آن که عضو ِیا اعضاِیِی از بدنش صدمه دِیده ِیا ناقص است(١) (←نقص عضو).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) فرهنگ بزرگ سخن، واژۀ «معلول».
معلوم
مَعلوم: مشخص؛ شناخته شده؛ مقابل مجهول.
از احکام آن در اصول فقه و بسِیارِی از ابواب فقهِی سخن گفته اند.
الف. اصول فقه
در باره حجِیت اجماع و چگونگِی کشف آن از قول معصوم عليه السّلام و راههاِی آن، مِیان اصولِیان بحثهاِی زِیادِی مطرح است.