فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٠٠
مقدمات حکمت
مقدمات حکمت: مقدماتِ زمِینه ساز ظهور مطلق در اطلاق.
از عنوان فوق در اصول فقه سخن گفته اند.
در بحث مطلق، در اِینکه اطلاق از مطلق (شِیوع و شمول آن نسبت به همه افراد و مصادِیق) از ناحية وضع (←وضع ) فهمِیده مِیشود ِیا از ناحِیه قرِینه و شاهد؛ چه قرِینه خاص و چه قرِینه عام که مقدمات حکمت نامِیده مِیشود، اختلاف است. البته در اِینکه اطلاقِ اَعلام، همچون زِید و عمر و نسبت به احوال آنها از سالم و بِیمار؛ حاضر و مسافر؛ خواب و بِیدار؛ ،اِیستاده و نشسته و غِیر آن از حالات فرد، از مقدمات حکمت فهمِیده مِیشود، اختلافِی نِیست. بنابر اِین، اگر مولا بگوِید: «زِید را اکرام کن»، شمول و سراِیت وجوب اکرام زِید نسبت به همه حالات ِیاد شده، از مقدمات حکمت فهمِیده مِیشود و نتِیجه آن اِین مِیشود که اکرام زِید در هر حالِی واجب است.
همچنِین در اِینکه اطلاق در جمله ها، از قبِیل صبغة امر (اِفعَل) و جمله شرطى نِیز از مقدمات حکمت فهمِیده مِیشود، اختلافِی وجود ندارد.
مقصود از اطلاق جمله ها، نفِی معانِی زاِید بر معناِیِی است که هِیئت جمله دلالت دارد، مانند هِیئت امر (اِفعَل) که مستفاد از اطلاق آن وجوب نفسِی است نه وجوب غِیرِی و مقصود از اطلاق جمله شرطِی، استفاده انحصار شرط از آن است که از مقدمات حکمت به دست مِیاِید. آنچه مورد اختلاف مِیباشد، اسامِی جنس، همچون انسان، حِیوان، مرد، زن، آب، خاک، سِیاهِی، سفِیدِی، سرخِی و مانند آنها از عَلَمهاِی جنس و نکره است که آِیا دلالت آنها بر اطلاق از ناحِیه وضع است؛ بدِین معنا که اطلاق (سراِیت و شمول)، جزء موضوع له اسامِی جنس و همانند آنها است، ِیا موضوع له آنها نفس معانِی آنها، بدون ملاحظه اطلاق است و اطلاق از قرِینه اِی دِیگر، خاص ِیا عام که مقدمات حکمت نامِیده مِیشود، استفاده مِی گردد؟