فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٠٩
و علت آن اِین است که مهر، عطِیه اِی است از جانب مرد به زن بدون عوض و راِیگان
(←عطيه).
(١) كتاب العين و النهاية (ابن اثِیر)، واژه «نحل».
(٢) المفردات (راغب) ، واژه «نحل» ؛ مفاتيح الشرائع ٣/ ٢٠١.
(٣) شرائع الاسلام ٣/ ٧١٨ - ٧١٩؛ تتمة الحدائق ٢/ ٢٢٧.
(٤) جواهر الکلام ٣٥/ ٣١٦.
(٥) المبسوط ٣/ ٣٠٧.
(٦) الجامع للشرائع / ٣٦٥ ؛ الكافي في الفقه / ٣٢٢؛ معالم الدين في فقه آل ياسين ١/ ٥٤٧.
(٧) نساء /٤.
نَحو؛ علم ← علوم عربِی
نخ
نَخ: تار رِیسِیده شده الِیاف طبِیعِی ِیا مصنوعِی، به صورت رشته هاِی بارِیک.
از آن به مناسبت در بابهاِی طهارت، صلات، صوم و صلح نام برده اند.
به تصرِیح جمعِی، در صورت نِیاز کفن به دوختن، مستحب است با نخهاِی خود کفن باشد و مرطوب کردن نخها با آب دهان مکروه است.(١)
به قول جمعِی، نماز با لباسِی که نخ آن غصبِی باشد باطل است. (٢)
چنانچه روزه دار، نخ مرطوب شده با آب دهان را دوباره در دهانش بگذارد و رطوبت آن را فرو ببرد، روزه اش باطل مِی شود؛ مگر آنکه رطوبت نخ در آب دهان به گونه اِی مستهلک شود که عنوان رطوبت خارجِی بر آن صادق نباشد.(٣)
لباسِی که با نخ غصبِی دوخته شده است، در صورت امکان، غاصب بـه درآوردن آن ملزم مِیشود؛ هرچند موجب خرابِی و پارگِی لباس شود و اگر بر اثر آن نقصانِی در نخ پدِید آِید، ضامن است و چنانچه با درآوردن نخها بِیم تلف و از بِین رفتن آنها برود، مالک لباس، ضامن قِیمت آنها خواهد بود که باِید به مالک نخها بپردازد. همچنِین اگر جراحت حِیوانِی محترم، همچون گوسفند، با نخ غصبِی بخِیه شود، تنها در صورت اِیمنِی از تلف ِیا معِیوب شدن حِیوان، نخها در آورده مِیشود. در غِیر اِین صورت، غاصب، ضامن قِیمت آن مِیباشد؛ لِیکن در حِیوان غِیر محترم، همچون خوک و سگ هار، که تلف کردن آن بدون تذکِیه جاِیز مِیباشد، نخها بِیرون آورده مِیشود؛ هرچند منجر به هلاکت حِیوان گردد.(٤)