فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣١٧
منطوق
مَنطوق: مقابل مفهوم.
منطوق در اصطلاح اصولِیان عبارت است از معناِی لفظِی که به آن نطق شده است؛ به گونه اِی که لفظ حامل و قالب آن معنا باشد. اطلاق منطوق بر معنا مَجاز و از باب نامِیدن مدلول (معنا) به اسم دال (لفظ) است. مقصود از معنا، حکـم بـه معناِی اعم است که شامل تکلِیفِی، وضعِی و نِیز وصف مِیشود.
بنابر تعرِیف بالا منطوق به مدلول مطابقِی اختصاص مِی ِیابد؛ گرچه معنا، مجازِی و لفظ در آن به قرِینه به کار رفته باشد.
تعرِیف فوق براِی منطوق، مشهور مِیان اصولِیان است. برخِی منطوق را به حکم ذکر شده در کلام براِی موضوع مذکور و برخِی دِیگر، آن را به حکم براِی موضوع مذکور در کلام تعرِیف کرده اند. البته به همۀ اِین تعرِیفها اشکال کرده اند؛ لِیکن گفته اند: غرض از تعرِیفهاِی ِیاد شده، تعرِیفهاِی لفظِی (شرح الاسمى) است که دقت در تعرِیف را نمِی طلبد؛ بلکه مقصود از اِین گونه تعرِیفها بِیان معناِی تقرِیبِی است.(١) از اِین عنوان در اصول فقه، مبحث الفاظ سخن گفته اند.
وصف مدلول ِیا دلالت: گاه مدلول (معناِی کلام) به منطوق و مفهوم، توصِیف و گفته مِیشود: مدلول منطوقِی و مدلول مفهومِی و گاه دلالت به آن دو توصِیف و گفته مِیشود: دلالت منطوقِی و دلالت مفهومِی؛ از اِین رو، بحثِی در مِیان اصولِیان مطرح است که عنوان منطوق و مفهوم از اوصاف مدلول است ِیا دلالت؟ مشهور آن را از اوصاف مدلول مِی دانند.(٢)
اقسام منطوق: ظاهر کلمات اصولِیان، حصر مدلول در منطوق و مفهوم است. منطوق در دلالت مطابقِی و نِیز تضمنِی به اعتبار اِینکه نطق به کل، نطقِ به جزء آن است، منحصر مِیباشد و مفهوم از ناحِیه دلالت التزامِی است؛ بدِین معنا که لازمِ معناِی منطوق مِیباشد. لازم سه قسم است:
١. لازم بِین به معناِی اخص و آن لازمِی است که تصوّر ملزوم در تصوّر لازم و حکم به لزوم آن، کافِی است، مانند آتش و حرارت که آتش، ملزوم و حرارت، لازم بين بالمعنى الاخص است.