فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٣٠
منقول
مَنقول: شيء غِیر ثابت و قابل جابه جا شدن.
منقول از نقل به معناِی سخن ِیا دِیدگاه کسِی ِیا جمعِی است که براِی دِیگرِی بازگو مِی شود و نِیز اشِیاِیِی که قابل جابه جاِیِی از مکانِی به مکانِی دِیگراند. مقصود از آن در اِینجا معناِی دوم است که مقابل غير منقول (←غِیر منقول)، همچون زمِین و ساختمان -که ثابت و غِیر قابل جابه جاِیِی است ـ به کار مِی رود. از آن به مناسبت در بابهاِی طهارت، تجارت، غصب و شفعه سخن گفته اند.
طهارت: خورشِید از مطهرات است و با شراِیطِی اشِیاِی نجس غِیر منقول را پاک مِیکند؛ لِیکن از اشِیاِی منقول، به قول مشهور تنها حصِیر نجس را پاک مِیکند(١) (← خورشِید).
تجارت: در چگونگِی تحقق قبض مال منقول در معاملاتِی همچون بِیع و اجاره اختلاف است. برخِی قبض و تحوِیل را به تخلِیه و رفع ِید از مال و امکان دسترس داشتن منقول الِیه به آن دانسته اند.(٢) برخِی قبض منقول را به تحوِیل مال به منقول اليه يا كيل يا وزن کردن در اشِیاِی پِیمانهاِی ِیا وزنِی و ِیا نقل به مکانِی دِیگر در حِیوان و مانند آن دانسته اند. اِین قول به مشهور نسبت داده شده است.(٣)
بعضِی گفته اند: در چگونگِی قبض در غِیر اشِیاِی پِیمانه اِی و وزنِی -که قبض آنها به پِیمانه ِیا وزن کردن تحقق مِی ِیابد - به عرف رجوع مِیشود و نزد عرف، قبض منقول تنها با استِیلا و استقلال ِید خرِیدار بر آن (قرار گرفتن تحت تصرف وِی بدون مزاحمت دِیگرِی) تحقق مِی ِیابد؛ خواه در ظاهر جابه جاِیِی اِی صورت گِیرد ِیا صورت نگِیرد. (٤)
غصب: غصب اشِیاِی منقول با جابه جاِیِی آنها تحقق مِی ِیابد، مگر در مرکب و فرش که به ترتِیب با سوار شدن و نشستن بر آن محقق مِی شود؛ هرچند جا به جاِیِی اِی صورت نگِیرد.(٥)
شفعه: شفعه در اموال غِیر منقول قسمت پذِیر، همچون زمِین، خانه، باغ و مزرعه، ثابت است؛ لِیکن ثبوت آن در اموال منقول محل اختلاف مِیباشد.