فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢٩٠
مميّز
ممِیِّز: نابالغ رسِیده به سنّ تمِیِیز.
انسان پس از تولد به تدرِیج بر فهم و ادراکش افزوده مِیشود تا حدِی که به سن تمِیِیز مِی رسد و مِی تواند کم و بِیش درست را از نادرست و سود را از زِیان تشخِیص دهد.
تمِیِیز در لغت به معناِی تشخِیص دادن و جدا کردن مِیان دو ِیا چند چِیز که از جهاتِی با هم شباهت دارند، آمده است؛ چنان که بر قوه اِی که انسان به وسِیله آن مِی تواند معانِی را بفهمد و استخراج کند نِیز اطلاق مِیشود.(١)
بِیشتر فقها در کلماتشان مفهوم تمِیِیز را مفهومِی عرفِی دانسته و گفته اند: ممِیز کودکِی را گوِیند که عرف او را ممِیز و اهل تمِیِیز و تشخِیص بداند. (٢)
برخِی ممِیز را چنِین تعرِیف کرده اند: کودکِی که زِیانبارتر را از زِیانبار و سودمندتر را از سودمند تشـخصيص مِی دهد، به شرط آنکه مِیان آن دو اشتباهِی رخ ندهد، به گونه اِی که بر غالب مردم پوشِیده بماند.(٣)
بدون شک، بر اعمال و رفتار کودکِی که به سن تمِیِیز نرسِیده، هِیچ اثرِی مترتب نِیست و با رسِیدن به حد تمِیِیز، آثارِی بر اعمال او مترتب خـواهـد شـد، مـانند مشروعِیت عبادات وِی و تأدِیب او در صورت ارتکاب گناهان داراِی حد و غِیر آن که در عنوان کودک به آن اشاره شده است (← کودک).
(١) كتاب العين و المفردات (راغب)، واژه «ميز».
(٢) مدارك الأحكام ٣/ ٢٧٠ ؛ ذخيرة المعاد/ ٢٥٤ ؛ جواهر الکلام ٩/ ٥٥.
(٣) روض الجنان ٢/ ٦٤٨.
من
مَن: واحد وزن.
در رواِیات، عنوان «من» به کار نرفته است؛ بلکه در تعِیِین مقدار زکات فطره و نِیز آب مصرفِی براِی وضو و غسل و غِیر آن از واحدهاِی وزن، همچون صاع(← صاع) و مُدّ (← مُدّ) و ِیا واحد پِیمانه از قبِیل رطل (←رطل) استفاده شده است؛ لِیکن در کلمات فقها واحدهاِی ِیاد شده به «من» به عنوان واحد وزنِی متداول، برگردانده شده است.