فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥١٠
(١) المبسوط ١/ ١٧٧ ؛ تحرير الأحكام ١/ ١٢٠ ؛ ذكرى الشيعة ١/ ٣٧٢ - ٣٧٣؛ جواهر الکلام ٢٣٣/٤.
(٢) توضِیح المسائل مراجع ٤٥٥/١.
(٣) تذكرة الفقهاء ٦/ ٦٥؛ جواهر الکلام ١٦/ ٢٩٨ - ٢٩٩ ؛ العروة الوثقى ٣/ ٥٤١.
(٤) جواهر الکلام ٣٧/ ٨٢ – ٧٩.
نخّاس
نَخّاس: برده فروش (← برده فروشِی).
نخاع
نُخاع: مغز حرام؛ مغز تيره.
نخاع، ماده چرب، نرم و سفِید رنگِی است که به صورت رشته اِی درون ستون فقرات جا دارد و همه قسمتهاِی بدن را با مغز مربوط مِیکند.(١) از احکام آن به مناسبت در بابهاِی صِید و ذباحه، اطعمه و اشربه و دِیات سخن گفته اند.
بنابر قول جمعِی، برِیدن نخاع حِیوان هنگام ذبح مکروه است.(٢) برخِی حکم به حرمت آن کرده اند.(٣)
بنابر قول به حرمت، در صورت برِیدن از روِی عمد، آِیا حِیوان حرام مِیشود ِیا نه؟ مسئله محل اختلاف است. برخِی آن را موجب حرام شدن حِیوان ندانسته اند. (٤) در مقابل، برخِی حکم به حرمت خوردن گوشت حِیوان کرده اند. (٥)
آِیا خوردن نخاع مکروه است ِیا حرام؟ مسئله اختلافِی است. قول به حرمت به مشهور نسبت داده شده است؛ (٦) لِیکن جمعِی حکم به کراهت خوردن آن کرده اند. (٧)
قطع نخاع آدمِی، موجب ثبوت ديـه کامل است؛ هرچند با قطع آن انسان نمِیرد. (٨)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) فرهنگ بزرگ سخن، واژه «نخاع».
(٢) کتاب السرائر ٣/ ١٠٧ - ١٠٨ ؛ اللمعة الدمشقية / ٢١٥ ؛ مستند الشيعة ١٥/ ٤٤٩ ؛ جواهر الکلام ٣٦/ ١٣٥.
(٣) الدروس الشرعية ٤١٥/٢؛ الروضة البهية ٧/ ٢٣٠-٢٣١ ؛ مجمع الفائدة ١١/ ١٣٠.
(٤) الدروس الشرعية ٤١٥/٢؛ الروضة البهية ٢٣١/٧.
(٥) النهاية / ٥٨٤.
(٦) مختلف الشيعة ٨/ ٣١٣ - ٣١٤.
(٧) الكافي في الفقه / ٢٧٩ ؛ المختصر النافع / ٢٤٥ ؛ مختلف الشيعة ٣١٥/٨ ؛ مسالك الافهام ١٢/ ٦٢ ؛ مفاتيح الشرائع ٢/ ١٩٣ – ١٩٤.
(٨) جواهر الکلام ٤٣/ ٢٦٣.
نخع
نَخع: برِیدن سر حِیوان، همراه نخاع آن.