فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٩٧
به عنوان مثال، اگر اهل مدِینه بوده، باِید از مسجد شجره مُحرم شود. اِین قول به مشهور نسبت داده شده است. (٣)
(١) وسائل الشيعة ١١/ ٢٦٤.
(٢) مرآة العقول ١٧/ ٢٠٧.
(٣) العروة الوثقى /٤/ ٦٠٧ ؛ مصباح الهدِی ١٢/ ٣٣١.
مهمان ← مِیهمانِی
مهِیره
مَهِیرَه: زن آزاد.
مهِیره بر وزن «فعِیله» به معناِی «مفعوله» از مهر گرفته شده و به معناِی «مَمهوره» (زن صاحب مهر) است و به زن آزاد اطلاق مِیشود؛ زِیرا مهر (← مهر) به زن آزاد اختصاص دارد و عوض بُضع(← بضع) در کنِیز مهر نامِیده نمِی شود، مگر از باب مجاز؛ بلکه به جاِی مهر، عُقر (←عقر) ِیا ِیک دهم ِیا ِیک بِیستم قِیمت آن به کار مِیرود.(١) برخِی لغوِیان مهِیره را به زنِی که مهر او گران و بسِیار است تعرِیف کرده اند.(٢) برخِی در علت نامِیده شدن زن آزاد به مهِیره گفته اند: آمِیزش با زن آزاد جز با مهر، حلال نمِی شود؛ بر خلاف کنِیز (←کنِیز) که با مالک شدن وِی نِیز آمِیزش با او حلال مِیگردد.(٣) عنوان ِیاد شده به مناسبت در باب نکاح به کار رفته است. هر گاه مردِی دو دختر؛ ِیکِی از همسر آزادش [= مَهِیره] و دِیگرِی از کنِیزش، داشته باشد و دختر مهِیره را به عقد مردِی درآورد؛ لِیکن دختر خود از کنِیزش را بر آن مرد داخل کند، آن مرد پس از آگاهِی مِیتواند آن دختر را به پدرش برگرداند و در صورت آمِیزش با او، باِید مهر المثل او را بدهد و بر پدر واجب است دختر خود از مهِیره اش را به او تحوِیل دهد و مهر دختر از مهِیره بر عهده پدر خواهد بود، در صورتِی که به اوّلِی زوج مهرالمثل پرداخت کرده باشد و در غِیر اِین صورت، مهر دختر از مهِیره بر ذمه زوج خواهد بود.(٤) برخِی گفته اند: مهر دومِی بر عهده زوج است و او مِیتواند آنچه را به اوّلِی پرداخت کرده از پدر او پس بگِیرد.(٥)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) مسالك الافهام ٨/ ١٤ – ١٥.
(٢) تاج العروس، واژۀ «مهر».
(٣) نهاية المرام ١/ ٣٥٤ ؛ کتاب النکاح (شِیخ انصارِی) ٤٥٦.
(٤) النهاية / ٤٨٥ ؛ إصباح الشيعة / ٤١٨.
(٥) مختلف الشيعة ٧/ ٢١٥.