فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٧
منفعت مقصود ← منفعت عقلاِیِی
منفعت منفصل ← زِیاده
منفعت نادر
منفعت نادر: مقابل منفعت غالب.
منفعت موجود در چِیزِی اگر از فواِیدِی باشد که به لحاظ آن فاِیده، عقلا طالب آن باشند و متعارف مِیان آنان بذل مال در ازاِی تحصِیل آن باشد، اِین فاِیده، منفعت غالب ِیا منفعت مقصود نامِیده مِی شود(← منفعت عقلاِیِی)؛ اما اگر منافع چنِین نباشد، منفعت نادر ِیا غِیر مقصود نامِیده مِی شود.
بنابر اِین، منفعت نادر موجب نمِیشود شِیء دارنده آن منفعت، نزد عقلا قِیمت و ارزش پِیدا کند.
ملاک در ارزش و مالِیت اشِیا منفعت غالب و مقصود آنها است، مانند آلات لهو که منفعت غالب و مطلوب آنها، لهو است؛ هر چند به لحاظ چوبِی که از آن ساخته شده، داراِی منفعت، همچون سوزاندن و گرم شدن با آن است؛ لِیکن متعارف نزد عقلا، بذل مال در ازاِی چوب آن نِیست.
بنابر اِین، از نظر عرف، منافع نادرِ شِیء از منافع آن شمرده نمِی شود؛ چنان که در آلات لهو، منفعت چوب عرفاً، منفعت آلت لهو به شمار نمِی رود. (١)
منفعت نادر، گاهِی در كلمات فقها بر منافعِی که تنها اندکِی از افراد از آنها بهره مِی برند، اطلاق شده است، مانند گِیاهان داروِیِی گه گاهِ بِیمارِی از آنها استفاده مِی شود. در مقابل، منفعت غالب بـر منافعِی اطلاق مِیشود که بِیشتر افراد از آنها بهره مِی برند، مانند خوردنِیها و نوشِیدنِیهاِیِی که غالب انسانها از آنها استفاده مِیکنند.
منفعت نادر به اِین معنا، منافاتِی با منفعت غالب به معناِی نخست ندارد؛ زِیرا منفعت غالب و مقصود و مطلوب از گِیاهان داروِیِی، درمان بِیمارِیها است؛ از اِین رو، ملاک مالِیت در آنها وجود دارد و عقلا در ازاِی اِین منفعت، بذل مال مِی کنند. (٢)
از احکام عنوان ِیاد شده در باب تجارت سخن گفته اند.