فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤٧٨
البته بسِیارِی از لغوِیان، نبطِیان را قومِی ساکن سواد عراق معرفِی کرده اند؛ (٢) لِیکن جمعِی از آنان گفته اند: محل سکونت نبطِیان مِیان کوفه و بصره بوده است. (٣)
برخِی نبط را قومِی عجمِی و و برخِی دِیگر کسانِی که ِیکِی از والدِین آنان عرب و دِیگرِی عجم باشد و بعضِی، عربِی که عجم شده ِیا بالعکس دانسته اند. (٤)
فقها به ماهِیت نبط نپرداخته و برخِی تنها به ذكر كلمات لغوِیان و مورخان در اِین باره بسنده کرده اند. البته به تصرِیح برخِی امروزه اثرِی از اِین قوم نِیست.(٥) از عنوان ِیاد شده به مناسبت در بابهاِی طهارت و طلاق سخن گفته اند.
بنابر مشهور، سن ِیائسگِی در زنان پنجاه سال تمام است، مگر زنان سِید که شصت سال تمام است؛ بدِین معنا که خونِی که تا شصت سالگِی مِیبِینند، با شراِیطِی محکوم به احکام حِیض است. برخِی زنان نبطِی را در سن ِیائسگِی به زنان سِید ملحق کرده اند.(٦) اِین قول به مشهور نسبت داده شده است. (٧)
(← حِیض) (← ِیائسگِی)
(١) شمس العلوم ١٠/ ٦٤٥٧.
(٢) کتاب العِین و المصباح المنير، واژة «نبط».
(٣) الصحاح (جوهرِی)، النهاية (ابن اثير)، لسان العرب و مجمع البحرين، واژه «نبط».
(٤) کشف اللثام ٢/ ٦٠.
(٥) الحدائق الناضرة ٣/ ١٧٥ – ١٧٦.
(٦) المقنعة / ٥٣٢ ؛ المراسم العلويّة / ١٦٧ ؛ الوسيلة/ ٥٦ و ٣٢٢ ؛ الجامع للشرائع / ٤٤ ؛ إرشاد الأذهان ١/ ٢٢٦ ؛ البِیان/ ٥٧.
(٧) جامع المقاصد ١/ ٢٨٥ ؛ غاية المراد (حاشية الارشاد) ١/ ٤٣.
نبوّت
نُبُوَّت: پِیامبرِی.
نبوّت از رِیشه «نَبأ» به معناِی خبر دادن گرفته شده است. اصل کلمه نبوّت، «نبوءَت» با همزه بوده که براِی تسهِیل تلفظ، همزه تبدِیل به واو و دو و او در هم ادغام شده است.
نبوّت، اِخبار از خداِی تعالِی توسط نبِی است که در فارسِی پِیامبر نامِیده مِیشود. پِیامبر، انسان بر گزِیده اِی است که بدون واسطه بشر از خدا خبر مِیدهد؛ خواه صاحب شرِیعت(← شرِیعت) باشد ِیا نباشد.(١)