فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٥٣٤
٥. کشِیدن چهل دلو بنابر مشهور، در صورت مردن روباه، خرگوش، خوک، گربه سگ و مانند آنها در چاه. همچنِین براِی ادرار مرد که در چاه رِیخته مِی شود. (١٠) برخِی در اِین حکم، زن را ملحق به مرد کرده اند.(١١)
٦. کشِیدن سِیدلو در صورت رِیختن آب باران نجس شده به ادرار، مدفوع انسان و فضله سگ در چاه، بنابر قولِی. (١٢)
٧. کشِیدن ده دلو در صورت افتادن مدفوع خشک انسان، بدون اِینکه همه ِیا بعض اجزاء آن در آب چاه پراکنده شود.(١٣) همچنِین در صورت رِیختن خون اندک، همچون خون پرنده ِیا خون دماغ. (١٤)
٨. کشِیدن هفت دلو در صورت مردن پرنده غِیر از گنجشک و مانند آن در چاه (١٥) و نِیز مردن و متلاشِی شدن (١٦) ِیا متورم شدن و باد کردن موش در آن.(١٧) همچنِین رِیختن ادرار پسر بچه نابالغِ غذاخور و بِی نِیاز از شِیر،(١٨) ِیا غسل کردن جنب در آن (١٩) و بنابر مشهور، افتادن و زنده خارج شدن سگ از آن.(٢٠)
٩. کشِیدن پنج دلو در صورت افتادن فضله مرغ نجاست خوار در چاه. (٢١) برخِی کشِیدن پنج دلو در صورت افتادن فضله مرغ را مطلقا لازم دانسته اند؛ هرچند مرغ، نجاست خوار نباشد. (٢٢)
١٠. نزح سه دلو در صورت مردن مار در چاه بنابر مشهور. (٢٣) برخِی وزغ (٢٤) و برخِی دِیگر افزون بر آن، عقرب (٢٥) و بعضِی تنها عقرب (٢٦) را در حکم ِیاد شده ملحق به مار کرده اند. همچنِین مردن موش در چاه در صورتِی که متورم ِیا متلاشِی نشده باشد. (٢٧)
١١. نزح ِیک دلو در صورت مردن گنجشک و نظِیر آن در هِیکل و جسم، و رِیختن ادرار پسر بچه شِیرخوار (٢٨) و بنابر قولِی مردن وزغ در چاه.(٢٩)
اندازه دلو: دلوِی که آب با آن کشِیده مِیشود، در حجم و اندازه، بنابر مشهور باِید به اندازه اِی باشد که عرف و عادت بر آن جرِیان دارد. (٣٠)
حکم نجاستهاِی غِیر مقدر: در نجاستهاِیِی که در صورت ملاقات آب چاه با آنها، مقدار نزح تعِیِین نشده است،