فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٢١٢
برخِی نِیز مطلقا شتران را در حرز نمِیدانند؛ خواه قطار شده باشند ِیا نه و خواه ساربان پشت قطار شتران باشد ِیا جلو آن و خواه توجه به آنها داشته باشد ِیا نه.(٦)
(١) وسائل الشيعة ٨/ ٤٥١ – ٤٥٢.
(٢) ١١/ ٥٠٥.
(٣) المبسوط ٢٣/٨.
(٤) الخلاف ٤٢٠/٥.
(٥) قواعد الأحكام ٣/ ٥٦٢.
(٦) کتاب السرائر ٣/ ٤٩٦؛ شرائع الاسلام ٤/ ٩٥٥ ؛ مختلف الشيعة ٩/ ٢٠٠ -٢٠١.
مقطوع الذكر
مَقطوعُ الذَّكَر: مردِی که آلت تناسلِی اش قطع شده است (←جبّ).
مَقعَد ← دُبُر
مُقَلّد ← تقليد
مَقلوب ← نکس
مِقنَعَه ← خمار
مُقَيَّد ← تقِیِید
مقِیم
مقِیم: مقابل مسافر.
کسِی که در وطن خود ِیا جاِیِی که در حکم وطن است، حضور دارد، مقيم نامِیده مِیشود. مقصود از حکم وطن، جاِیِی است که شخص در آنجا قـصـد اقامت ده روز کرده و ِیا بدون قصد اقامت، سِی روز در آنجا مانده است. چنِین فردِی تا زمانِی که در آن مکان حضور دارد، حكم شخص حاضر در وطن را دارد؛ نمازش تمام و روزهاش صحِیح است (←اقامت).
(← سفر) (← وطن)
مکاتبه
مُکاتَبَه: قراردادِی خاص مِیان برده و مولا/ از اقسام رواِیت.
مکاتبه ِیا کتابت از «کتب» در کاربرد نخست عبارت است از قراردادِی مِیان مولا و برده اش با اِین مفاد که برده در ازاِی پرداخت مالِی در مدتِی معِین، آزاد گردد. در اِین کاربرد، به برده «مکاتَب» و به مولا «مُکاتِب» گفته مِی شود.(١) از احکام آن در بابِی مستقل با همِین نام؛ ِیعنِی مکاتبه ِیا کتابت سخن گفته اند.