فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ١٨٨
اقسام وصف: نسبت بِین وصف و موصوف چهار گونه است:
١. تساوِی مانند «الإنسانُ المُتَعَجِب أكرمه».
٢. وصف اعم مطلق از موضوع باشد، مانند «أكرم الإنسان الماشي».
٣. وصف اخص مطلق از موضوع باشد، مانند «أكرم الإنسان الكريم».
٤. عموم و خصوص من وجه، مانند فِي الغَمِ السائمة زکاة؛ در گوسفندِی که در بِیابان مِی چرد، زکات است». بِین غنم و سائمه عموم و خصوص من وجه است.
محل اجتماع، غنم سائمه و محل افتراق غنم معلوفه (گوسفندِی که به آن علف مِی دهند) و شتر سائمه است.
ملاک در مفهوم داشتن وصف، بقاِی موضوع با منتفِی شدن وصف است. بنابر اِین، دو گونه نخست از موضوع بحث در مفهوم وصف خارج است؛ زِیرا با منتفِی شدن وصف در اِین دو قسم، موضوع نِیز منتفِی مِی شود.
گونه سوم داخل در موضوع بحث است و گونه چهارم دو صورت دارد:
١. وصف از موصوف جدا شود و موصوف (موضوع) باقِی بماند، مانند اِینکه مولا بگوِید: «في سائمةِ الغَم زَكاةً». در اِین صورت، اگر سائمه منتفِی شود و غنم معلوفه باقِی باشد، داخل در موضوع بحث خواهد بود که مفهوم آن -بنابر مفهوم داشتن وصف ـ عدم زکات در غنم معلوفه است.
٢. موصوف (موضوع) از وصف جدا شود و منتفِی گردد و وصف باقِی بماند، مانند مثال ِیاد شده که گوسفند منتفِی شود و به جاِی آن شتر سائمه موجود باشد. اِین قسم از موضوع بحث خارج است.(٦)
حجيت مفهوم وصف: آِیا جمله وصفِی مفهوم دارد؛ ِیعنِی دلالت بر انتفاِی سنخ و طبِیعت حکم ثابت در منطوق از موضوع، در صورت انتفاِی وصف مِیکند ِیا نه؟ مسئله محل اختلاف است. مشهور قائل به عدم مفهوم براِی جمله وصفِی اند؛ زِیرا مفهوم داشتن وصف متوقف بر اِین است که وصف، علت تامه و منحصر براِی ثبوت حكم مذکور در منطوق باشد.