شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٥١ - ٣٦٨٨ ان للدنيا مع كل شربة شرقا، و مع كل اكلة غصصا، لا تنال منها نعمة الا بفراق اخرى، و لا يستقبل فيها المرء يوما من عمره الا بفراق آخر من اجله، و لا يحيى له فيها اثر الا مات له اثر
٣٦٨٨ ان للدنيا مع كل شربة شرقا، و مع كل اكلة غصصا، لا تنال منها نعمة الا بفراق اخرى، و لا يستقبل فيها المرء يوما من عمره الا بفراق آخر من اجله، و لا يحيى له فيها اثر الا مات له اثر.
بدرستى كه مر دنيا را با هر آشاميدنى شرقى است، و با هر خوردنى غصصى، رسيده نمىشود از آن نعمتى مگر بجدائى از نعمت ديگر، و رو نمىكند در آن مرد بروزى از عمر خود مگر بمفارقت از روز ديگر از زمان زندگانى او، و زنده نمىشود از براى مرد در آن اثرى مگر اين كه بميرد از براى او اثر ديگر، «اكله» بفتح همزه و سكون كاف و فتح لام بمعنى يك خوردن است موافق آنچه ترجمه شده، و بضم همزه بمعنى لقمه است و آن نيز مناسب است نهايت اول انسب است باعتبار موافقت در وزن با «شربة» كه بفتح شين است، و «شربة» بفتح شين و سكون راء و فتح باء بمعنى آشاميدن است چنانكه ترجمه شده، و بمعنى آبى كه يك بار آشاميده شود نيز آمده و آن نيز مناسب است، و بنا بر اين انسب اينست كه «اكلة» بضم همزه خوانده شود كه بمعنى لقمه باشد، «شرق» بفتح شين نقطهدار و راء بى نقطه هر دو مفتوح، و «غصص» بغين نقطهدار و صاد بى نقطه هر دو مفتوح بمعنى گلو گرفتن و در حلق ماندن است و اين كنايه از حزن و اندوه است و مراد اين است كه: هيچ نعمتى نيست از دنيا حتى آشاميدنى و خوردنى كه آميخته باندوه و غصه نباشد، و «رسيده نمىشود هيچ نعمتى از آن مگر بجدائى از نعمت ديگر» چنانكه «رو نمىآورد مرد در آن بروزى از عمر خود مگر بجدائى از روز ديگر از عمر او، و زنده نمىشود از براى او در آن اثرى مگر اين كه بميرد از براى او اثرى ديگر» و «اثر» بمعنى نشان و علامت است و مراد بآن در اينجا كارهائى است كه او ميكند و نشان و علامتى است از براى او، چه غالب در آنها اين است كه حدوث هر يك بعد از زوال ديگرى است يا آثار فضل حق تعالى است كه در باره او بتدريج بظهور مىرسد و حدوث هر يك بعد از فناى ديگرى