شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧٣ - ٢٢٥٥ اسمح تسد
٢٢٥٠ اتضع ترتفع.
فروتنى كن تا بلند مرتبه شوى.
٢٢٥١ اعط تستطع[١].
بخشش كن تا توانا گردى.
٢٢٥٢ اعتبر تقتنع.
عبرت و پندگير تا قانع و سازگار شوى.
٢٢٥٣ اعدل تملك.
عدل و دادگرى كن تا پادشاه شوى[٢].
٢٢٥٤ اعقل تدرك.
عاقل و خردمند شو تا دريابى يعنى خوب و بد امور را و هر چه را علم باو بايد حاصل كرد.
٢٢٥٥ اسمح تسد.
بخشش كن تا مهتر و بزرگ گردى.
[١] - در نسخه كتابخانه مسجد سپه سالار بعد از عبارت مذكوره چنين است:
« و در بعضى نسخهها« تصطنع» است و بنا بر اين معنى اين است كه بخشش كن تا فراگيرى آن را پيشه خود يعنى ملكه تو گردد و راسخ شود در تو، و ممكن است كه بصيغه مجهول خوانده شود يعنى تا اين كه فرا گرفته شوى يعنى تا اين كه حق تعالى فرا گيرد ترا از براى قرب و منزلت نزد او، يا اكرام و احسان بتو، يا مردم فرا گيرند ترا از براى محبت و دوستى، يا از براى اكرام و احسان بتو.
[٢] - در نسخه مسجد سپه سالار بعد از عبارت فوق اين اضافه نيز هست:« مراد اين است كه عدل و دادگرى باعث ترقى اين كس شود و گاه باشد كه بسبب آن پادشاه شود، يا اين كه پادشاه كسى است كه عدل و دادگرى كند و پادشاهى كه عدل و دادگرى نكند در حقيقت پادشاه نيست».