شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥١٦ - ٣٤٨٢ ان هذا الامر ليس بكم بدا و لا اليكم انتهى و قد كان صاحبكم هذا يسافر فعدوه فى بعض سفراته فان قدم عليكم و الا قدمتم عليه
آن بپائين آمدن آن» يعنى برابرى نمىكند ترقيات در آن بتنزلات در آن و افتادنها در مهالك و رنجها و تعبها در آن.
٣٤٨١ ان من فضل الرجل ان ينصف من نفسه و يحسن الى من اساء اليه.
بدرستى كه از افزودنى مرد اين است كه انصاف آورد از نفس خود و احسان كند بسوى كسى كه بد كرده باشد با او، «انصاف آورد از نفس خود» يعنى عدل كند با مردم از جانب نفس خود نيز و در دعوئى كه با او نيز باشد هرگاه حق بجانب ديگرى باشد اقرار كند بآن و عمل كند بر وفق آن.
و تعزيه[١] فرمود كه آن حضرت ٧ قومى را بكسى كه فوت شده بود از ايشان پس فرمود:
٣٤٨٢ ان هذا الامر ليس بكم بدا و لا اليكم انتهى و قد كان صاحبكم هذا يسافر فعدوه فى بعض سفراته فان قدم عليكم و الا قدمتم[٢] عليه.
بدرستى كه اين امر نيست چنين كه ابتدا كرده باشد بشما و نه اين كه بسوى شما بانجام رسيده باشد، و بتحقيق كه يار شما اين يعنى اين كه فوت شده بسفر مىرفت پس بشماريد او را در بعضى سفرهاى او، پس اگر بيايد از سفر و وارد شود بر شما
[١] - در حاشيه مذكور است:( تعزيه) بمعنى تسلى دادن است و چون ديدن صاحب مصيبت فى الجمله باعث تسلى او مىشود خصوصا هرگاه پند و موعظه از براى او كرده شود يا مهربانيهاى ديگر نسبت باو بعمل آيد بآن اعتبار آن را( تعزيت) گويند» و در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار باضافه« منه سلمه الله تعالى» در آخر.
[٢] - در نسخه كتابخانه مسجد سپهسالار بجاى« قدمتم»:« فقدمتم» ضبط شده و در ترجمه نيز كلمه« پس» زيادتر دارد.