شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥ - ١٥٧٤ الحرص رأس الفقر و أس الشر
پاك است او، و ظاهر اين است كه مراد از اين دو فقره اين باشد كه هر گاه كسى با كسى بىوفائى كرده وفادارى همان شخص با او در حكم بى وفائى است نزد خداى عز و جل و بىوفائى با او در مقابل بىوفائى او و باندازه آن بمنزله وفاداريست نزد خداى سبحانه تا باعث آگاهى او شود و بىوفائى را كه از صفات ذميمه است از خود ذايل كند، نه اين كه هر گاه كسى بى وفائى با شخصى كرده باشد، ديگرى هم خوب باشد كه بىوفائى كند با او و بد باشد كه وفادارى كند با او، و ممكن است كه مراد شامل اين هم باشد و مراد «بيوفائيى» نباشد كه متضمن بردن حقى از او باشد يا خلف وعدى بلكه مراد به «بىوفائى» مجرد انقطاع و بريدن از او و اختلاط نكردنى با او باشد و «بوفاى با او» آميزش كردن با او و دوستى كردن و شرائط آن بجا آوردن باشد و الله تعالى يعلم.
١٥٧٢ اكتساب الحسنات من افضل المكاسب.
كسب كردن نيكوئيها از افزونترين كسبهاست.
١٥٧٣ الفكر فى العواقب يؤمن مكروه النوائب.
فكر در عاقبت ها يعنى عاقبت هر كارى كه آدمى خواهد كه بكند ايمن مىسازد از ناخوشى حادثهها و مصيبتها يعنى از اكثر آنها كه بر كارهاى بى فكر و تأمل اين كس مترتب مىشود.
١٥٧٤ الحرص رأس الفقر و أس الشر.
حرص سرپريشانى واصل بناى بدى است، «بودن آن سر پريشانى يعنى عمدهترين اجزاى آن مانند سر كه عمده اجزاست» باعتبار اين است كه صاحب حرص مانند مردم پريشان در محنت و رنج طلب و سعى است و هميشه گرفتار آن است و از آن خلاصى ندارد، بخلاف مردم پريشان ديگر كه همين كه قدر كفافى تحصيل كنند اكتفا كنند بآن و فارغ باشند و «بودن آن اصل بناى بدى» ظاهر است زيرا كه