شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٤ - ١٨٥٢ المؤمن حيى غنى موقن تقى
١٨٤٨ المرء يوزن بقوله و يقوم بفعله فقل ما ترجح[١] زنته و افعل ما تجل قيمته.
مرد سنجيده مىشود بگفتار او و قيمت كرده مىشود بكردار او، پس بگو آنچه را افزون باشد و زن آن و بكن آنچه را گران باشد بهاى آن.
١٨٤٩ الكذاب متهم فى قوله و إن قويت حجته و صدقت لهجته.
دروغگو تهمت زده شده است در آنچه گويد هر چند محكم باشد دليل او و راست باشد زبان او، يعنى هر چند راست گفته باشد و دليل محكم داشته باشد براستى گفته خود چون مردم از او دروغ بسيار شنيدهاند متهم دارند او را و تصديق قول او نكنند پس كسى كه خواهد از اين تهمت فارغ باشد بايد كه راه دروغ بخود ندهد.
١٨٥٠ الناس أبناء الدنيا و الولد مطبوع على حب أمه.
مردم پسران دنياىاند و فرزند مخلوق شده بر دوستى مادر خود، پس اين است كه دنيا را دوست دارند.
١٨٥١ العاقل من اتهم رأيه و لم يثق بكل ما تسول له نفسه.
عاقل كسى است كه متهم دارد راى و انديشه خود را يعنى احتمال خطا و غلط در آن بدهد و اعتماد نكند بر همه آنچه زينت و آرايش دهد از براى او نفس او، يعنى او بايد كه در هر باب مشورت با ديگران نيز بكند بعد از آن هر چه ظاهرتر باشد بر آن قرار دهد.
١٨٥٢ المؤمن حيى غنى موقن تقى.
مؤمن شرمناك توانگر يقين دان پرهيزگار است يعنى بايد كه بر اين اوصاف باشد، يا اين كه مؤمن كامل همه اينها را دارد و توانگرى او باعتبار قناعت و ساختن اوست
[١] - كذا بخطه( ره) صريحا بصيغه ماضى از باب تفعل و اگر بصيغه مضارع نيز بخوانند درست است بلكه نظر بمقابله آن با« تجل» بهتر است.