شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٨٠ - ٣٦٠٤ ان قوما عبدوا الله سبحانه رغبة فتلك عبادة التجار، و قوما عبدوه رهبة فتلك عبادة العبيد، و قوما عبدو شكرا فتلك عبادة الاحرار
خود ميكنند، پس بهتر اين است كه در عبادت نه رغبت منظور باشد و نه رهبت بلكه از براى اداى شكر باشد و اين عبادت آزادگان است يعنى جمعى كه در بند علايق نيستند و آزادند از خواهشها و هوسها و عبادت ايشان مانند خدمات بندگان از ترس خداوند نباشد.
اگر كسى گويد كه: عبادت از براى شكر نيز در حقيقت بازاى نعمت است پس آن نيز از قبيل قسم اول است؟ جواب گوئيم كه: قسم اول آن است كه غرض از عبادت گرفتن نعمتى باشد چه آن شبيه بسوداى بازرگانان است، و عبادت از براى شكر اين است كه عبادت كرده شود از براى شكرگزارى اداى حقوق نعمتهاى حق تعالى كه باين كس داده از وجود و آنچه بعد از وجود انعام فرموده، و ظاهر است كه در تلافى نعمت كسى شايبه نقصى و سوداگريى نيست بلكه اعراض از آن و حمد و ستايش چنين منعمى نكردن كفران نعمت است و عقلا و شرعا قبيح و نكوهيده است، و ممكن است كه: مراد به [شكر] شكر لغوى كه بمعنى فعل دال بر تعظيم منعم بازاى نعمت نباشد بلكه شكر اصطلاحى باشد كه بمعنى صرف بنده است جميع آنچه را خدا انعام كرده بر او در آنچه خلق كرده از براى آن، و بنا بر اين عبادت از براى شكر عبادت است از براى امتثال فرمان حق تعالى و صرف هر عضوى در آنچه حق تعالى خواسته آن را از آن و اصلا نعمت در آن منظور نيست.
و در بعضى أحاديث اين مضمون از آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه بعبارت ديگر نقل شده و آن اين است كه: فرموده: ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك» يعنى عبادت نكردم ترا از راه خوف از آتش تو و نه از براى طمع در بهشت تو، و ليكن يافتم ترا سزاوار پرستش و اطاعت پس عبادت كردم ترا، و پوشيده نيست كه بنا بر اين طريق سؤال مذكور اصلا متوجه نيست و اين كه اين حديث شريف نيز دلالت ندارد