شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٦٢ - ٢١٩٨ العاقل من قمع هواه بعقله
٢١٩٤ التشمر للجد من سعادة الجد.
دامن بر ميان زدن از براى كوشش از نيكوئى بخت است يعنى كوشش در طاعات و عبادات و كارهاى خير، و «دامن بر ميان زدن از براى كارى» كنايه از نهايت سعى در آن و اهتمام بكردن آن است.
٢١٩٥ العاقل من سلم الى القضاء و عمل بالحزم.
عاقل كسى است كه واگذارد بسوى قضا و تقدير حق تعالى و عمل كند بدور انديشى يعنى در هر كارى كه خواهد بكند شرائط حزم و دور انديشى بجا آورد چنانكه امر بآن شده و با وجود اين واگذارد بقضا و قدر حق تعالى كه حق تعالى هر نحو كه مصلحت داند آن بعمل آيد.
٢١٩٦ الكيس من تجلبب الحياء و ادرع الحلم.
زيرك كسى است كه پيراهن خود كند شرم را و زره خود كند بردبارى را «پيراهن كردن چيزى» كنايه است از جدا نكردن آن از خود و «زره نمودن بردبارى» باعتبار اين است كه كسى حليم و بردبار را اذيت و آزارى نكند پس گويا حلم و بردبارى او را مانند زره نگاه دارد از طعن و ضرب مردم.
٢١٩٧ الكامل من غلب جده هزله.
شخص كامل تمام كسى است كه غلبه كرده باشد جد او بر بازى او يعنى اشتغال بكارهائى كه در آن جد داشته باشد مانع شده باشد او را از مشغول شدن بلهو و لعب.
٢١٩٨ العاقل من قمع هواه بعقله.
خردمند كسى است كه كوبيده باشد هوا و آرزوى خود را بعقل خود يعنى