شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٢١ - ٢٤٣٤ اقبل على نفسك بالادبار عنها
اعتماد بر يكديگر نكنند در خدمت تو يعنى هر گاه هر يك خدمت خاصى داشته باشند كه خصوص آن از او طلب شود هر يك در كار خود اهتمام كنند و حواله بديگرى نكنند بخلاف اين كه هرگاه چنين نباشد هر يك حواله بديگرى كند و به هر يك كه كسى اعتراض كند كه چرا فلان خدمت را نكردى؟ گويد: كه چرا ديگرها نكردند، يا گويد كه: من گمان داشتم كه ديگرها آن را بكنند.
٢٤٣٣ اجعل الدين كهفك و العدل سيفك تنج من كل سوء و تظفر على كل عدو.
بگردان دين را پناه خود، و عدالت و دادگرى را شمشير خود تا رستگارى بيابى از هر بدئى و فيروزى بيابى بر هر دشمنى، و در بعضى نسخهها «تظهر» بدل «تظفر» واقع شده و بنا بر اين ترجمه اين است كه «و غلبه كنى بر هر دشمنى».
٢٤٣٤ اقبل على نفسك بالادبار عنها.
رو كن بر نفس خود بپشت گردانيدن از آن و در بيان معنى اين كلام فرمودهاند: اعنى ان تقبل على نفسك الفاضلة المقتبسة من نور عقلك الحائلة بينك و بين دواعى طبعك و أعنى بالادبار الادبار عن نفسك الامارة بالسوء المصافحة بيد العتو.
مىخواهم من اين كه رو آورى بر نفس خود كه افزون مرتبه است، و روشنى گيرنده است از نور عقل تو، و منع كننده است ميانه تو و ميانه خواهشهاى طبع تو، و مىخواهم برو گرداندن رو گرداندن از نفس تو كه بسيار امر كننده است ببدى و مصافحه كننده است بدست عتو يعنى تكبر يا تجاوز از حد «مصافحه با كسى» بمعنى گرفتن دست اوست و ممكن است كه مراد اين باشد كه مصافحه كند با مردم بدست عتو يعنى از روى تكبر يا تجاوز از حد يا مراد بعتو در اينجا ظلم و ستم باشد و مراد اين باشد كه بحسب ظاهر با مردم مهربانى كند و با ايشان مصافحه