شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٥ - ١٨٥٦ الصديق إنسان هو أنت إلا أنه غيرك
به آن چه برسد پس بمنزله توانگر است و «يقين دانى او» در امورى است كه يقين در آنها در كار باشد از احوال مبدأ و معاد.
١٨٥٣ المنافق وقح غبى متملق شقى.
منافق يعنى كسى كه باطن او با ظاهر او موافق نباشد با حق تعالى يا با خلق نيز بىشرم كودن تملق كننده بدبخت است و «تملق» آن است كه بزبان اظهار دوستى و يك جهتى كند و در دل چنين نباشد.
١٨٥٤ الكلام بين خلتى سوء هما الاكثار و الاقلال فالاكثار هذر و الاقلال عى و حصر.
سخن گفتن ميانه دو خوى بد است كه آنها پرگوئى است پس بسيار گوئى بيهودهگوئى است و كم گوئى عاجز بودن و درمانده شدن در گفتگوست، مراد اين است كه سخن بايد بقدرى گفت كه بپرگوئى نرسد كه مردم اين كس را هرزهگو گويند، و كم هم نباشد كه وفا باداى مطلب نكند و از بيان مراد قاصر باشد پس مردم گويند كه عاجز است در سخن گفتن، بلكه بايد كه باندازه مطلب و مراد باشد كه ضرور شود و تا ضرور نشود سخن نگويد تا نه پرگو باشد و نه كم گو.
١٨٥٥ الايمان و الاخلاص و اليقين و الورع الصبر و الرضا بما يأتي به القدر.
ايمان و اخلاص و يقين و پرهيزگارى صبر است و خوشنودى به آن چه بياورد آن را قضا و قدر حق تعالى، يعنى اين صبر و خوشنودى مشتمل بر همه آن چار صفت باشد و دليل بر اين باشد كه همه آنها در صاحب آن باشد.
١٨٥٦ الصديق إنسان هو أنت إلا أنه غيرك.
دوست آدمئى است كه او توئى إلا اين كه او غيرتست يعنى دوست كسى است كه با تو