شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٢٤ - ٣٦٦١ ان الدنيا معكوسة منكوسة، لذاتها تنغيص، و مواهبها تغصيص، و عيشها عناء، و بقائها فناء، تجمح بطالبها، و تردى راكبها، و تخون الواثق بها، و تزعج المطمئن اليها، و ان جمعها الى انصداع و وصلها الى انقطاع
عمرى يابد مصيبت زده شود بدوستان خود يا دردناك شود بايشان يعنى بسبب مرگ ايشان.
٣٦٦٠ ان الدنيا قد ادبرت و آذنت بوداع، و ان الآخرة قد اقبلت و اشرفت باطلاع.
بدرستى كه دنيا بتحقيق كه پشت گردانيده و اعلام كرده بوداع، و بدرستى كه آخرت بتحقيق رو آورده و مشرف شده بآمدن يا ظاهر شدن، مراد اين است كه در اين زمان كه آخر الزمان است دنيا چنين و آخرت چنان است، يا اين كه هميشه چنين بودند، زيرا كه هر چه فانى و زايل شود هر چند مدت بقاى آن دراز باشد در حقيقت مدت آن اندكى است و بزودى تمام شود پس گويا در ابتداى وجود آن پشت گردانيده و اعلام نموده كه وداع ميكند، و آنچه بيايد هر چند دير بيايد در نظر بصيرت زود بيايد و مشرف باشد بر آمدن يا آشكار شدن.
٣٦٦١ ان الدنيا معكوسة منكوسة، لذاتها تنغيص، و مواهبها تغصيص، و عيشها عناء، و بقائها فناء، تجمح بطالبها، و تردى راكبها، و تخون الواثق بها، و تزعج المطمئن اليها، و ان جمعها الى انصداع و وصلها الى انقطاع.
بدرستى كه دنيا معكوس منكوس است، لذتهاى آن تيره كردن است، و بخششهاى آن غصه دادن، و زندگانى آن رنج، و بقاى آن فانى شدن، سركشى ميكند بجوينده آن، و هلاك مىگرداند سوار خود را، و خيانت ميكند اعتماد كننده بآن را، از جا بر ميكند آرام گيرنده بسوى آن را، و بدرستى كه جمعيت آن بسوى جدائى است، و پيوند آن بسوى بريده شدن، «معكوس» بمعنى واژگون كرده شده است، و «منكوس» نيز بهمان معنى است و تأكيد است، و «لذتهاى آن، تا آخر»