شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٠٧ - ٣٤٦٢ ان ماضى عمرك اجل و آتيه امل و الوقت عمل
٣٤٥٨ ان الامور اذا تشابهت اعتبر آخرها باولها.
بدرستى كه كارها هر گاه مانند يكديگر باشند اعتبار كرده مىشود آخر آنها بأول آنها يعنى بايد كه بأول آنها پند گرفت از براى آخر آنها، پس از هر كارى كه در اول سود ديده باشند رغبت كنند در كردن مانند آن، و از هر كار كه ضرر ديده باشند اجتناب كنند از مثل آن.
٣٤٥٩ ان الليل و النهار مسرعان فى هدم الاعمار.
بدرستى كه شب و روز شتابانند در فرود آوردن عمرها، مراد اين است كه اعتماد بر عمر نتوان كرد در اندك فرصتى شب و روز آن را خراب سازند، و بايد دانست كه هر شب و روز از عمر مىرود پس آن را ضايع نبايد كرد.
٣٤٦٠ ان فى كل شيء موعظة و عبرة لذوى اللب و الاعتبار.
بدرستى كه در هر چيزى نصيحت و پندى است از براى صاحبان عقل و پند پذيرائى، يعنى هر كه را عقلى باشد و پند پذيرد در هر چه تأمل و تفكر كند از براى او در آن موعظه و عبرتى باشد كه بسبب آن معرفتى حاصل كند يا رغبت در كار خيرى يا انزجار از فعل بدى.
٣٤٦١ ان ماضى يومك منتقل و بانيه متهم فاغتنم وقتك بالعمل.
بدرستى كه گذشته روز تو انتقال كننده است يعنى انتقال كرده و رفته، و باقى مانده آن تهمت زده شده است يعنى يقينى نيست ببودن آنها گاه باشد چيزى باقى نمانده باشد پس غنيمت شمر وقتى را كه در آنى بعمل يعنى باين كه عمل خيرى بكنى در آن.
٣٤٦٢ ان ماضى عمرك اجل و آتيه امل و الوقت عمل.
بدرستى كه گذشته عمر تو وعدهايست بسر آمده و آينده آن اميديست و وقتى كه در آنى عمل است، مراد اين است كه وقت عمل خير در هر وقت همان وقت را دان، زيرا كه