شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٢٥ - ٢٧٤٥ اياكم و تمكن الهوى منكم فان اوله فتنة و آخره محنة
نماز و آلت فاسد شدن بدن است»، و ممكن است كه «مفسدة» بضم ميم و كسر سين باشد نه بفتح هر دو، و بنا بر اين معنى اين است كه «فاسد كننده بدن است.
٢٧٤٣ اياكم و دناءة الشره و الطمع فانه رأس كل شر و مزرعة الذل و مهين النفس و متعب الجسد.
بپرهيزيد از دنائت حرص و طمع پس بدرستى كه آن سر هر بدى است، و كشتزار خوارى، و خوار كننده نفس و بتعب و رنج اندازنده بدن، «از دناءت و حرص و طمع» يعنى خست و پستى مرتبه كه از حرص و طمع حاصل شود.
٢٧٤٤ اياكم و غلبة الدنيا على انفسكم فان عاجلها نغصة و آجلها غصة.
بپرهيزيد از غلبه كردن دنيا بر نفسهاى شما، پس بدرستى كه حاضر آن نغص است و آينده آن غصه است، «نغص» بمعنى ناتمامى مراد است و مكدر و ناصاف بودن عيش و زندگانى، و هر دو در اينجا مناسب است، و مراد اين است كه: غلبه دنيا و خواهش آن بر نفس در دنيا سبب ناتمامى مراد است يا ناصافى عيش و زندگانى گردد و در آخرت سبب غصه و غم و اندوه و الم.
٢٧٤٥ اياكم و تمكن الهوى منكم فان اوله فتنة و آخره محنة.
بپرهيزيد از تمكن خواهش از شما، پس بدرستى كه اول آن فتنه است و آخر آن محنت، مراد به «تمكن خواهش از ايشان» مسلط شدن آن است بر ايشان و قادر بودن آن بر تحكم بر ايشان، و «اول آن فتنه است» يعنى در دنيا آدمى را در فتنه اندازد و در آخرت سبب رنج و محنت گردد يا در دنيا اول آدمى را در فتنه اندازد و آخر سبب رنج و محنت گردد.