شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧٤ - ١٨٩٨ استكانة الرجل فى العزل بقدر شره فى الولاية
بلندى مرتبه او باشد، و بميرانده باشد رذائل خود را يعنى صفاتى را كه سبب پستى مرتبه او گردد باين كه از بيخ بركنده باشد خواهش خود را و هواى خود را.
١٨٩٦ الامل كالسراب يغر من رآه و يخلف من رجاه.
اميد مثل سراب است كه فريب دهد هر كه را ببيند آنرا و خلف كند وعده هر كه را اميدوار آن شود «سراب» معروف است و مراد اين است كه چنانكه سراب فريب مىدهد كسى را كه ببيند آنرا و گمان ميكند كه آب است و اميدوار مىشود بآن و بمنزله اين است كه وعده كرده باشد باو كه رفع تشنگى و حاجتهاى او بآب كند و او را بزحمت و تعب مىاندازد كه برود تا آنجا و چون مىرسد باو خلف وعده ميكند و ظاهر مىشود كه فريب خورده، همچنين اميد فريب مىدهد مردم را و وعدها ميكند بايشان و بتعب و زحمت سعى مىاندازد و اكثر اوقات اين است كه بعمل نمىآيد و خلف وعدها مىشود.
١٨٩٧ السلطان الجائر و العالم الفاجر أشد الناس نكاية.
پادشاه ستمكار و عالم بد كردار سختترين مردماند در كاويدن[١] بايشان و ايذاء كردن بايشان يعنى در آخرت اول باعتبار اين كه با وجود پادشاهى و سلطنت و سپردن رعيت باو و امر او بمحافظت و مراقبت احوال ايشان و دفع ستم ديگران بر ايشان ستم او خود بر ايشان كمال قبح و رسوائى دارد و دويم باعتبار اين كه عصيان و نافرمانى با وجود علم و دانش بسيار قبيحتر است از گناهى كه از جاهلى نادان سرزند و ممكن است مراد اين باشد كه ايشان سختترين مردمند در كاويدن بمردم و ضرر رسانيدن بايشان و ناسور كردن زخم ايشان، اول بحسب دنيا و دويم بحسب دنيا و آخرت.
١٨٩٨ استكانة الرجل فى العزل بقدر شره فى الولاية.
فروتنى يا خوارى مرد در معزولى بقدر بدى اوست در حكومت، پس هر حاكمى
[١] - در برهان قاطع( در حرف كاف تازى) گفته:« گاويده بر وزن جاويده بمعنى كافتن و جستجو كردن و كسى را بدست و زبان آزار دادن باشد»