شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٥ - ٢٣١٧ امش بدأبك ما مشى بك
«بيهوده گوئى» اين است كه بسيار گويد در خطا و باطل يا سخنان پست مرتبه بىرتبه.
٢٣١٦ البس ما لا تشتهر به و لا يزرى بك.
بپوش جامه كه مشهور نشوى بآن و عيبناك نگرداند ترا، مراد به «جامه كه مشهور شود بآن» اين است كه در كمال نفاست باشد بعنوانى كه مشهور شود كه فلانى چنين جامه پوشيده، يا در كمال درشتى و زبونى باشد كه از آن راه چنان شهرت كند، و پوشيدن لباس شهرت كه علما مكروه شمردهاند شامل هر دو قسم باشد، و بنا بر اين مراد به «جامه كه عيبناك گردد بآن» يا جامهايست كه پوشيدن آن حرام باشد، يا جامه زبونى است كه مناسب زى او نباشد، و پوشيدن او آنرا سبب خفت و ذلت او گردد، هر چند بمرتبه لباس شهرت نباشد، و ممكن است كه مراد به «لباس شهرت» در اين مقام آن باشد كه از راه خوبى و نفاست سبب شهرت گردد و به «آنچه عيبناك گرداند او را» آنكه سبب خفت و سبكى او گردد از راه پستى و زبونى، و اين شامل قسم دوم لباس شهرت نيز باشد.
٢٣١٧ امش بدأبك ما مشى بك.
راه رو برسم خود بهر نحو كه ببرد ترا، ممكن است مراد ظاهر آن باشد يعنى هرگاه در راه رفتن طريقه داشته باشى كه بر آن مخلوق شده باشى و عادت كرده باشى بهمان نحو راه رو هر نحو كه ببرد ترا و تغيير مده آنرا كه خوش نيايد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه بهر طريق كه با مردم سلوك كرده باشى بهمان نحو سلوك كن و تغيير مده كه تغيير سلوك بدنمايد، و بنا بر اين تخصيص بايد داد باين كه سلوك سابق سلوك بدى نباشد زيرا كه اگر سلوك بد باشد تغيير آن لازم و خوش نما باشد، و پوشيده نيست كه اگر سلوك سابق سلوكى باشد كه مشتمل بر فعل خيرى باشد و ترك آن كند بسيار بد است، و بسيار شود كه سبب زوال دولت و نعمت او