شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٤٥ - ٢٧٩١ الا و ان الظلم ثلاثة فظلم لا يغفر و ظلم لا يترك و ظلم مغفور لا يطلب،
نقل كردهاند كه: پيغمبر ٦ پناه مىجست بخدا از او، و آن حضرت او را كشته و شايد قتل او در «ردهه» باشد. و بعضى گفتهاند كه: از آن جنيان بود كه در وقت نزول حضرت رسالت پناه ٦ در جحفه حضرت امير المؤمنين صلوات الله و سلامه عليه با ايشان جنگ كرد در چاهى كه معهود بود در آن موضع و مردم نمىتوانستند از آن آب كشيد و ايشان را بقتل آورد و بنا بر اين دو احتمال، حكايت شيطان ردهه حكايتى خواهد بود عليحده، و متعلق بهيچ يك از آن سه جنگ نخواهد بود، «پس كفايت كرده شدم او را بصعقه» ظاهر اين است كه مراد به «صعقه» نعره است و معنى اين است كه: يك نعره زدم باو كه كفايت كرد از براى من شغل او را، يعنى فارغ ساخت مرا از كار او و همان نعره كار او را ساخت، چنان نعره بود كه شنيدم آواز لرزش دل و طپش سينه او را بسبب آن، و موافق اين است آنچه روايت شده كه آن حضرت روز جنگ نهروان نعره زد كه «ذوالثديه» از تاب آن صيحه گريخته در آن گو افتاد و او را مرده در آن گو يافتند، و بعضى گفتهاند كه: «ذو الثديه» كشته نشد بشمشير بلكه حق تعالى زد او را بصاعقه و مراد به «صعقه» آن صاعقه است، و پوشيده نيست كه اگر مراد به «شيطان ردهه» جنى باشد چنانكه در دو احتمال آخر مذكور شد باز «صعقه» دو احتمال مذكور دارد، و اگر مراد معاويه باشد پس بمعنى اول است، و مراد اين است كه: نعره زدم باو كه از ترس آن گريخت و نايستاد و مرا فارغ كرد از كار او.
٢٧٩١ الا و ان الظلم ثلاثة فظلم لا يغفر و ظلم لا يترك و ظلم مغفور لا يطلب،
فاما الظلم الذى لا يغفر فالشرك بالله لقوله تعالى «إن الله لا يغفر أن يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء»\*، و اما الظلم الذى يغفر فظلم المرء لنفسه عند