شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٣٠ - ٣٦٦٨ ان الدنيا لهى الكنود العنود و الصدود الجحود و الحيود الميود،
و با كسى كه كمال لطف و شفقت داشته باشند باندك تقصيرى يا گمان غلطى بر گردند از او و غضب كنند بر او، و «جدا مىشود از هر كه جدا مىشود جدا شدن كسى كه شتاب داشته باشد و كمال تعجيل كند در آن» و دور نيست بقرينه مقابله [ملوك] با «عجول» اين كه «ملوك» بكاف سهوى باشد از ناسخين و صواب «ملول» بلام باشد بمعنى ابرام كننده، و معنى اين باشد كه: در وقت پيوستن مىپيوندد پيوستن كسى كه ابرام كند در آن و در وقت جدا شدن جدا مىشود جدا شدن كسى كه شتاب كند در آن يعنى در هر يك از دو طرف[١] نقيض كمال مبالغه دارد چنانكه در فقره سابق نيز بر اين وجه بود.
٣٦٦٧ ان الدنيا منزل قلعة و ليست بدار نجعة، خيرها زهيد و شرها عتيد، و ملكها يسلب و عامرها يخرب.
بدرستى كه دنيا منزل عاريه است، و محل توطن نيست، و نيست بخانه كه طلب گياه كنند از آن، خير آن كم است، و شر آن آماده است، و ملك آن ربوده مىشود، و آباد آن خراب مىگردد، مراد باين كه «نيست خانه كه طلب گياه كنند از آن» اينست كه: خانه نيست كه توقفى در آن توان كرد و رفاهى در آن باشد مثل موضعى كه آب و علفى داشته باشد از براى نزول صحرانشينان بلكه مانند بيابانهاى بى آب و علف است كه نتوان در آنها ماند و بجز گذشتن از آنها چاره نيست.
٣٦٦٨ ان الدنيا لهى الكنود العنود و الصدود الجحود و الحيود الميود،
حالها انتقال و سكونها زلزال، و عزها ذل و جدها هزل، و كثرتها قل، و علوها[٢] سفل، اهلها على ساق و سياق و لحاق
[١] - كذا در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار و در نسخه اصل:« طرفى نقيض» ضبط شده است.
[٢] - شارح( ره) در حاشيه گفته:« علو بضم عين و لام و تشديد واو بمعنى بلندى است و بضم عين و كسر آن و سكون لام و تخفيف واو بمعنى بلند است و سفل بضم سين و كسر آن و سكون فا مقابل آن است بهر يك از دو معنى، منه» و در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار باضافه سلمه الله.