شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٠٤ - ٣٦٣٥ ان ابصار هذه الفحول طوامح و هو سبب هبا بها فاذا نظر احدكم الى امرأة فاعجبته فليمس اهله فانما هى امراة بامراة
٣٦٣٤ ان السلطان لامين الله فى الارض و مقيم العدل فى البلاد و العباد، و وزعته فى الارض.
بدرستى كه پادشاه هر آينه امين خداست در زمين، و برپاى دارنده دادگريست در شهرها و بندگان، و وزعه خداست در زمين، «وزعه» بفتح واو و زاء نقطه دار و عين بىنقطه فرمانفرمايان را گويند كه باز دارند مردم را از آنچه خدا حرام كرده از ظلم بعضى بر بعضى و مفرد آن «وازع» است مانند «كتبه» و «كاتب»، و اطلاق آن بصيغه جمع بر سلطان بصيغه مفرد باعتبار اصحاب و تبعه اوست كه شريكند با او در اين معنى، و ممكن است كه باعتبار مبالغه باشد زيرا كه پادشاه باعتبار كمال هيبت و سياست او بمنزله چندين وازع است، يا اين كه جمعى را كه پادشاه وازع ايشان است اگر غير پادشاه وازع باشد چندين وازع بايد كه ايشان را منع تواند كرد از معاصى و ظلم، و چون پادشاه بجاى همه ايشان است پس گوئيا چندين وازع است، و مراد اين است كه پادشاه بايد ه بر اين اوصاف باشد پس پادشاهى كه چنين نباشد در حقيقت پادشاه نيست و بناحق گرفته پادشاهى را و پادشاهى او از جانب خدا نباشد.
٣٦٣٥ ان ابصار هذه الفحول طوامح و هو سبب هبا بها فاذا نظر احدكم الى امرأة فاعجبته فليمس اهله فانما هى امراة بامراة.
بدرستى كه ديدههاى اين نران بلند شونده است، و اين سبب هيجان خواهش بالا رفتن بماده مىشود پس هرگاه نگاه كند احدى از شما بزنى پس خوش آيد آن زن او را پس مقاربت كند با اهل خود پس بدرستى كه نيست مگر زنى بعوض زنى، مراد اينست كه چشمهاى حيوانهاى نر بالطبع بلند مىشود بجانب ماده يعنى هر گاه نرى ماده ببيند متوجه آن مىشود و اين سبب خواهش و ميل ببالا رفتن او بر آن مىشود پس هرگاه بيفتد نگاه شما بزنى كه حليله شما نباشد و خوش آيد آن او را