شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٣٤ - ٣١٧٩ اعظم الناس رفعة من وضع نفسه
هر دو يكيست، و مراد اين است كه: اكثر اينست كه لغزشهاى عقلها در جائى است كه طمعى باشد چه آن طمع عقل را بغلط اندازد و بر وفق آن حكم كند پس خطا شود، و در جائى كه طمعى نباشد خطاهاى عقلها كم است پس در هر كار كه آدمى تأمل در آن ميكند بايد دست از طمع بردارد تا حكمى كه عقل در آن كند اعتمادى بر آن باشد.
٣١٧٦ ازرى بنفسه من ملكته الشهوة و استعبدته المطامع.
عيبناك گردانيده نفس خود را كسى كه مالك شده او را خواهش او، و بنده گردانيده او را طمعها، يعنى مسلط شده بر او هوا و هوس او، و طمعها او را بمنزله بنده خود گردانيده كه هميشه از براى آنها سعى كند و زحمت كشد، يا بنده جمعى كرده كه طمع از ايشان باشد[١].
پوشيده نيست كه ايراد اين فقره نيز در اين باب بنا بر اين است كه مراد به «أفعل» شامل «افعل، فعل ماضى باب افعال» نيز باشد.
٣١٧٧ اعجز الناس من قدر على ان يزيل النقص عن نفسه و لم يفعل.
ناتوانترين مردم كسى است كه توانا باشد بر اين كه زايل كند ناتمامى را از خود و نكرده باشد.
٣١٧٨ اخسر الناس من قدر على ان يقول الحق و لم يقل.
زيانكارترين مردم كسيست كه توانا باشد بر اين كه بگويد حق را و نگفته باشد.
٣١٧٩ اعظم الناس رفعة من وضع نفسه.
بزرگترين مردم بحسب بلندى قدر كسيست كه پست كرده باشد نفس خود را يعنى فروتنى فرمايد او را از براى خدا و خلق.
[١] - از عبارت« و پوشيده نيست، تا آخر» فقط در نسخه كتابخانه مدرسه سپهسالار است و در نسخه اصل كه بخط شارح( ره) است نيست.