شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٩٨ - ٣٦٢٨ ان الدهر لخصم غير مخصوم و محتكم غير ظلوم و محارب غير محروب
٣٦٢٧ ان الموت لزائر غير محبوب، و واتر غير مطلوب و قرن غير مغلوب.
بدرستى كه مرگ هر آينه بزيارت آيندهايست غير دوست داشته شده، و كم كنندهايست غير طلب كرده شده، و همنبرديست غير غلبه كرده شده، يعنى بزيارت مردم آيد هر چند دوست ندارند آن را، و «كم كنندهايست غير طلب كرده شده» يعنى نزد مردم آيد و كم كند ايشان را[١] بى اين كه بطلبند آن را، يا بى اين كه طلب او توان كرد از براى بازخواست، و ممكن است كه «واتر» بمعنى خرد كننده باشد يعنى خرد كننده ايست جفتها را، باعتبار اين كه بمرگ يكى آن ديگرى را خرد كند، يا بمعنى ترساننده يا بمعنى رساننده مكروه و ناخوشى، يا بمعنى كشنده، و بر هر تقدير «غير مطلوب» بهر دو معنى كه مذكور شد مىتواند بود، و بمعنى دوم ظاهرتر است، و در بعضى نسخهها «واثر» بثاء سه نقطه است بمعنى «وطى كننده» و بنا بر اين بمنزله تأكيد سابق است يعنى وطى ميكند فراش و بساط مردم را و مىآيد بپيش ايشان بى اين كه طلب كرده باشند آن را، يا بى اين كه طلب او توان كرد از براى بازخواست، و «بودن آن همنبردى كه هرگز غلبه كرده نشود بر او» ظاهر است.
٣٦٢٨ ان الدهر لخصم غير مخصوم و محتكم غير ظلوم و محارب غير محروب.
بدرستى كه روزگار هر آينه دشمنيست غير دشمنى كرده شده، و محتكميست غير ستم كننده، و جنگ كنندهايست غير جنگ كرده شده، «بودن روزگار دشمن» باعتبار اين است كه غالب اين است كه مردم در آن در آزارند پس شايع شده نسبت آنچه وارد مىشود در آن برايشان از مكروهات بآن، و بآن اعتبار نسبت داده مىشود
[١] - مناسب مقام است اين بيت معروف:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|