شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٦٥ - ٢٨٢٦ اين الذين زعموا انهم هم الراسخون فى العلم دوننا كذبا و بغيا علينا و حسدا لنا ان رفعنا الله سبحانه و وضعهم، و اعطانا و حرمهم، و أدخلنا و اخرجهم، بنا يستعطى الهدى و يستجلى العمى لا بهم
٢٨٢٦ اين الذين زعموا انهم هم الراسخون فى العلم دوننا كذبا و بغيا علينا و حسدا لنا ان رفعنا الله سبحانه و وضعهم، و اعطانا و حرمهم، و أدخلنا و اخرجهم، بنا يستعطى الهدى و يستجلى العمى لا بهم.
كجايند آنان كه دعوى كردند كه ايشانند راسخان در علم نه ما، از روى دروغگوئى و سربلندى بر ما و رشك بر ما، اين كه بلند گردانيده است ما را خداى سبحانه و پست كرده ايشان را، و بخشيده ما را و محروم كرده ايشان را، و داخل گردانيده ما را و بيرون كرده ايشان را، بما سؤال كرده مىشود بخشيدن هدى، و سؤال كرده مىشود گشودن كورى نه بايشان، مراد كسانى است كه دعوى امامت و خلافت كردند و حق آن حضرت و اولاد او را غصب نمودند، و غرض از استفهام اين كه «كجايند» اين است كه در اندك وقتى رفتند و الحال بجزاى خود رسيدهاند پس دولت دنيا قابل اين نيست كه كسى از براى آن چنين دعويهاى دروغ كند و خود را بشقاوت ابدى و بدبختى سرمدى گرفتار نمايد، و «راسخ» بمعنى ثابت و پاى برجاست و ايشان اگر چه دعوى زيادتى در علم بر آن حضرت بلكه مساوات با آن حضرت نيز در علم نمىنمودند بلكه بأعلميت آن حضرت در اكثر اوقات قائل مىشدند چنانكه عمر هر مسئله كه بر او مشكل مىشد از آن حضرت سؤال ميكرد و مكرر مىگفت كه:
اگر نمىبود على هلاك مىشد عمر، نهايت چون خليفه و امام بايد كه راسخ در علم باشد يعنى ثابت باشد در آن و تغير در راى او نرود باعتبار اين كه علم او لدنى باشد و از روى فكر و اجتهاد كه تغيير و تبديل در آن مىرود نباشد و افضل از همه رعيت باشد پس دعوى امامت ايشان و غصب آن از اهل بيت صلوات الله عليهم بمنزله دعوى اين است كه: ما راسخان در علميم نه ايشان، پس آن حضرت جهت اشاره بلزوم اين معنى