شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٤٥ - ٣٦٨٣ ان الدنيا ربما اقبلت على الجاهل بالاتفاق، و ادبرت عن العاقل بالاستحقاق، فان اتتك منها سهمة مع جهل او فاتتك منها بغية مع عقل، فاياك ان يحملك ذلك على الرغبة فى الجهل و الزهد فى العقل، فان ذلك يزرى بك و يرديك
٣٦٨٢ ان الدنيا لا تفى لصاحب، و لا تصفو لشارب، نعيمها ينتقل، و احوالها تتبدل، و لذاتها تفنى، و تبعاتها تبقى، فاعرض عنها قبل ان تعرض عنك، و استبدل بها قبل ان تستبدل بك.
بدرستى كه دنيا وفا نمىكند مر هيچ مصاحبى را، و صاف نمىشود از براى هيچ آشامنده، نعمت آن انتقال يابنده است، و احوال آن تبدل پذيرنده، و لذتهاى آن فانى مىشود، و مظلمههاى آن باقى مىماند، پس روبگردان از آن پيش از اين كه رو بگرداند آن از تو، و بدل كن آن را پيش از اين كه بدل كند آن ترا. «وفا نكردن دنيا هيچ مصاحبى را» ظاهر است، زيرا كه اگر همه بمرگ باشد روبگرداند از او، و همچنين «صاف نبودن از براى هيچ آشامنده» زيرا كه هميشه از براى هر كس آميخته بكدورات اندوهها و آلام است پس بمنزله آبى است كه صاف نباشد و مكدر و تيره بگل و لاى[١] باشد، و مراد به «مظلمههاى آن» و زرها و بالهاست كه در آن كسب شود و تابع آن باشد، «پس روبگردان» يعنى هرگاه دانستى كه دنيا با آن همه بدى كه دارد وفا نكند بتو و رو بگرداند از تو و بدل كند ترا بديگرى و منتقل شود از تو باو، پس تو روبگردان از آن و ترك كن آن را و ديگرى را كه آخرت باشد بعوض آن اختيار كن پيش از آنكه آن رو بگرداند از تو و بدل كند ترا بديگرى.
٣٦٨٣ ان الدنيا ربما اقبلت على الجاهل بالاتفاق، و ادبرت عن العاقل بالاستحقاق، فان اتتك منها سهمة مع جهل او فاتتك منها بغية مع عقل، فاياك ان يحملك ذلك على الرغبة فى الجهل و الزهد فى العقل، فان ذلك يزرى بك و يرديك.
بدرستى كه دنيا بسا باشد كه رو آورد بر نادان باتفاق، و پشت گرداند از دانا باستحقاق، پس اگر بيايد ترا از آن حصه با نادانى، يا فوت شود ترا از آن مطلوبى با
[١] - در برهان قاطع گفته:« لاى گل تيره و سياه را گويند كه در ته حوضها و جويها نشيند».