شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٢٠ - ٣٤٨٩ ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها جمحت به الى المآثم
مىكنيد ايشان را بمقتضاى خواهشهاى خود شما را ميكنند از جاى خود و بسر مىانگيزانند بسوى كارهاى بد، تا شما را ببدتر عاقبتى برسانند و هرگاه شما را ببينند كه فرمان ايشان نمىبريد وامىگذارند شما را و بمقتضاى عقل خود عمل مىتوانيد كرد.
٣٤٨٦ ان طاعة النفس و متابعة اهويتها اس كل محنة و رأس كل غواية.
بدرستى كه فرمانبردارى نفس و پيروى هواهاى آن اصل بناى هر محنتى و سر هر گمراهى است.
٣٤٨٧ ان النفس ابعد شيء منزعا و انها لا تزال تنزع الى معصية فى هوى.
بدرستى كه نفس دورتر چيزيست بحسب از جا كندن و بدرستى كه آن هميشه ميكند[١] بسوى نافرمانى در خواهشى، مراد اين است كه كندن نفس اين كس را از جاى خود و بردن بسوى هواها و هوسها دورتر از هر چيزيست يعنى زياده از هر چيزى است هميشه ميكند اين كس را از جاى خود و بر مىانگيزاند بسوى معصيتى در باره هوى و هوس.
٣٤٨٨ ان مجاهدة النفس لتزمها عن المعاصى و تعصمها عن الردى.
بدرستى كه جنگ كردن با نفس مهار ميكند آن را از نافرمانيها، و نگاه مىدارد آن را از هلاك يعنى هلاك اخروى يا افتادن يعنى افتادن در مهالك اخروى.
٣٤٨٩ ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها جمحت به الى المآثم.
بدرستى كه اين نفس هر آينه بسيار فرمان دهنده است، ببدى، پس هر كه واگذارد
[١] -« تتزع» كه با« الى» بكار رفته بمعنى« تشتاق» يا« تذهب» است از« نزع( كمنع) الى اهله نزاعا و نزوعا، اى اشتاق، و نزع الى الشيء نزاعا- ذهب اليه».