شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٧٧ - ٣٦٠٣ ان النفس حمضة و الاذن مجاجة فلا تجب فهمك بالالحاح على قلبك فان لكل عضو من البدن استراحة
است و مراد اين كه: هر عضوى از بدن آسايشى مىخواهد پس دل نيز راحتى مىخواهد و نبايد كه آن را زياد مشغول فكر و تعلم كرد چه اين باعث اين شود كه كند گردد و ديگر مشغول آن نتواند شد و ممكن است كه «فلاتجب» بتخفيف باء باشد از اجابت يعنى اجابت مكن فهم خود را بالحاح كردن بر دل خود، و مراد اين باشد كه:
فهم و دريافت مقتضى الحاح است بر دل از براى اين كه زياد شود و كامل گردد اما اجابت آن مكن زيرا كه مبالغه زياد در آن آخر سبب عجز و ماندگى آن گردد و بقدرى كه بايد نيز مشغول آنها نتواند شد و مراد به «دل» يا عضو مخصوصى است بنا بر اين كه محل علوم و ادراكات باشد چنانكه مذهب متكلمين است، و يا همان نفس است و اطلاق [دل] بر آن باعتبار تعلق آنست اولا بدل چنانكه مذهب حكماست و اطلاق عضو بر آن بر سبيل مسامحه است و اجراء كلام بر وفق افهام عوام، و بنا بر اين حاصل كلام اين است كه نفس فى نفسه چرندهاست، و گوش نيز وقتى كه نفس مكدر و ملول شد حفظ نمىكند آنچه را مىشنود پس مبالغه نبايد كرد در داشتن نفس بر تفكر و تعلم، زيرا كه باعث ماندگى آن گردد و ديگر اقبال بر آن نتواند كرد، پس بايد از براى آن وقت راحتى گذاشت، و ممكن است كه مراد به «دل» قوت عقليه باشد و اطلاق [دل] بر آن اصطلاحى باشد باعتبار تعلق محل آن كه نفس است اولا بدل چنانكه مذكور شد، و ممكن است كه معنى كلام اين باشد كه: نفس چرنده است و نمىشود كه مشغول كار خود نشود، و همچنين گوش آنچه را بشنود حفظ نمىكند پس هر يك از آنها استراحتى دارند پس از براى دل نيز بايد وقت استراحتى گذاشت و قطع فهم او بسبب الحاح بر آن نبايد كرد يا اجابت فهم در الحاح بر آن نبايد كرد از براى آنكه هر عضوى از بدن را استراحتى بايد پس چنانكه نفس و گوش از براى خود استراحتى دارند از براى دل نيز وقت استراحتى بايد گذاشت و بنا بر اين نيز مراد بدل يا عضو مخصوصى است بنا بر مذهب متكلمين، و يا قوت عقليه است و اطلاق عضو بر آن بر سبيل مسامحه است و بنا بر مذهب بعضى از حكما كه بدو نفس قائلند