شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣٦ - ٢٠٩٧ الناس كالشجر شرابه واحد و ثمره مختلف
اين كسى را خشنود نكند و دست از خو و خصلت خود برندارد و پوشيده نيست كه امثال اين سخنان بر طريقه اهل روزگار و تخيلات ايشان است كه مدح و ذم روزگار كنند[١] و بناى آن بر تحقيق نيست چنانكه قبل از اين اشاره بآن شد.
٢٠٩٤ الايمان و العمل أخوان توأمان و رفيقان لا يفترقان لا يقبل الله احدهما الا بصاحبه.
ايمان و عمل يعنى طاعت و فرمانبردارى دو برادرند كه با هم زائيده شدهاند و دو رفيقاند كه جدا نمىشوند از يكديگر و قبول نمىكند خداى عز و جل يكى از آن را مگر همراه صاحب آن اين مضمون قبل از اين مذكور و شرح شد.
٢٠٩٥ المذلة و المهانة و الشقاء فى الطمع و الحرص.
مذلت و خوارى و بدبختى در طمع است و حرص.
٢٠٩٦ الصبر على مضض الغصص يوجب الظفر بالفرص.
صبر بر درد غصهها سبب فيروزى است بفرصتها.
٢٠٩٧ الناس كالشجر شرابه واحد و ثمره مختلف.
مردم مانند درختاند كه آب آن يكى است و ميوه آن مختلف است يعنى هر چند همه با هم شريك باشند در خوراك و پوشش و مانند آنها، هر قومى از ايشان را ذاتى باشد بر خلاف ذات قومى ديگر مثل اختلافى كه ميان درختان است با آنكه همه از يك آب خورند پس از همه يك ميوه توقع نبايد داشت و همه را در يك مرتبه نبايد دانست.
[١] - از مصاديق جليه اين امر قول قائم مقام فراهانى است در مطلع قصيده:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|