شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١ - ١٦٠٦ اليأس احد النجحين
كه ممكن باشد بايد تحصيل كرد و در بعضى نسخهها بدل «غطش» بغين نقطهدار «عطش» بعين بىنقطه واقع شده[١] و بنا بر اين معنى اين است كه خالى بودن از آن تشنگى است و نسخه اول ظاهرتر است.
١٦٠٤ السىء الخلق كثير الطيش منغص العيش.
شخص بدخو بسيار طيش است و مكدر عيش يعنى طيش و سبكى بسيار كند و زندگانى او هميشه مكدر است و صاف نباشد بلكه آميخته بغم و اندوه باشد.
١٦٠٥ المطل احد المنعين.
«مطل» يعنى پسانداختن وعده يا دادن حق يكى از دو منع است يعنى منع حق مردم و ندادن آن و همچنين منع سائل و مانند آن و ندادن چيزى بايشان دو نوع است يكى منع بالكليه و ديگر اين كه وعده كند و در وقت وعده پساندازد و همچنين و اين هم حكم ندادن دارد و بمنزله آن است و از افراد آن شمرده مىشود.
١٦٠٦ اليأس احد النجحين.
نوميدى يكى از دو فيروزى است يعنى فيروزى بمطلب دو قسم است يكى آنكه برسد بآن و ديگرى آنكه نوميد شود از آن و اين هم بمنزله رسيدن بمطلب است و حكم آن دارد و از افراد فيروزى شمرده مىشود باعتبار اين كه اين كس بعد از آن از زحمت و رنج سعى و طلب فارغ شود و آسايش يابد پس كسى كه مطلب كسى را برنياورد بايد كه باو بگويد كه نميكنم تا از رنج طلب و كدورت انتظار فارغ شود و او را بوعده كه وفاى بآن نكند سر گردان نكند.
[١] - هر سه نسخه چاپى مطابق اين قرائت است( رجوع شود بچاپ بمبئى ص ٤١، سطر آخر) و چاپ صيدا، ص ٢٤، س ٢٠، و چاپ دمشق ص ٥٤، س ١٢) و مصحح چاپ اخير در ذيل صحفه گفته:« يريد معرفة الحق سبحانه قال المعلم الثاني ابونصر الفارابى ادخل الى الاحدية تدهش الى الابدية