شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٠٩ - ٢٠٠٩ الاكثار يزل الحكيم و يمل الحليم فلا تكثر فتضجر و تفرط فتهن
٢٠٠٤ الادب فى الانسان كشجرة اصلها العقل.
ادب در آدمى مانند درختى است كه بيخ آن عقل و خرد است و تحقيق معنى «ادب» مكرر مذكور شد.
٢٠٠٥ الخلال المنتجة للشر الكذب و البخل و الجور و الجهل.
خويهائى كه زايندهاند مر بدى را دروغ است و بخيلى و ستم و نادانى، يعنى اين خصلتها بديهاى ديگر را زايند و سبب آنها شوند.
٢٠٠٦ ازراء الرجل على نفسه برهان رزانة عقله و عنوان وفور فضله.
عيب كردن مرد بر نفس خود يا عتاب كردن او را دليل پا بر جا بودن عقل اوست، و عنوان بسيارى فضل او يعنى علامت آن يا سر سخن آن.
٢٠٠٧ اعجاب المرء بنفسه برهان نقصه و عنوان ضعف عقله.
نازيدن مرد بنفس خود دليل نقصان اوست و عنوان سستى عقل او.
٢٠٠٨ المنافق لنفسه مداهن و على الناس طاعن.
منافق كه ظاهر و باطن او يكى نيست با نفس خود مداهنه كننده است و بر مردم طعنه زننده، «مداهنه» بمعنى غش كردن است و اظهار كردن خلاف آنچه را در خاطر باشد.
٢٠٠٩ الاكثار يزل الحكيم و يمل الحليم فلا تكثر فتضجر و تفرط فتهن.
بسيار گوئى مىلغزاند حكيم را و ملول مىسازد حليم را، پس بسيار مگو كه دلگير كنى و كوتاهى مكن كه خوار شوى، يعنى بايد در سخن رعايت وسط كرد،