شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٦٨
چنانكه آنها كار ميكنند در تو و فرا مىگيرند از تو بايد كه تو نيز كار كنى در آنها و فراگيرى بهره خود از آنها بكردن كارهاى خير در آنها، تا تدارك و تلافى زيان و خسران آنها كرده باشى.
٣٧٠٦ ان الله سبحانه اطلع الى الارض فاختار لنا شيعة ينصروننا[١] و يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا، و يبذلون انفسهم و اموالهم فينا، اولئك منا و الينا[٢].
بدرستى كه خداى سبحانه آمده بسوى زمين پس برگزيده از براى ما پيروانى كه يارى ميكنند ما را، و شاد ميشوند از براى شادى ما، و اندوهگين ميشوند بسبب اندوه ما، و مىدهند جانهاى خود را و مالهاى خود را در راه ما، ايشان از مايند و بسوى مااند.
اين فقره قبل از اين در همين باب گذشت باندك تغييرى و ظاهرا باين اعتبار در بعضى نسخهها نيست و در شرح آنجا مذكور شد كه مراد به «آمدن بسوى زمين» متوجه شدن بتدبير آنست يعنى در علم ازلى كه تقدير تدبير زمين فرمودند برگزيدند از براى ما پيروانى، و «بسوى مااند» يعنى بازگشت ايشان در دنيا و آخرت بسوى ماست.
از اتفاقات حسنه آنكه آخرين مقابله و تصحيح اين جزء مصادف شد با روز ولادت امير المؤمنين على ٧ كه نسبت اين كلمات بحضرت ويست يعنى در ساعت ٩ صبح روز جمعه ١٣ رجب المرجب ١٣٨١ هجرى مطابق اول دى ١٣٤٠ پايان يافت و السلام على من اتبع الهدى توجه بسه امر ذيل براى خوانندگان اين جزء ضرور است ١- عدد «٢٧٧٤» كه بعنوان شماره احاديث در ص ٣٣٦ بنظر ميرسد بيمورد است زيرا عبارت «و أنا لأمراء الكلام» (تا أغصانه) باقى و تتمه «ألا و إن اللسان (تا آخر)» است كه تحت شماره «٢٧٧٣» ياد شده است.
كلمه تشكر
چون آقاى حسين دادگر دانشجوى سال سوم رشته معقول دانشكده علوم معقول و منقول كه جوانى جدى و پركار و آشنا بفن تصحيح و طبع است در چاپ اين كتاب تا حدى كه مقدورش بوده باين جانب كمك كرده است بر خود وظيفه ميدانم كه در اينجا از وى تشكر نمايم و موفقيت وى را در همه شؤون زندگى مخصوصا در ارتقا بمدارج عاليه علم با عمل بوظائف دين و مذهب و ايمان و عقيده از درگاه حضرت احديت درخواست كنم إنه ولي التوفيق و على كل شىء قدير.
( از ص ١١٨ جلد چهارم دوره فرائد الادب مطبوع بسال ١٣٤٥ تأليف استاد بزرگوار آقاى عبد العظيم خان قريب دام ظله نقل شد.
.
و بفارسى نيز گفتهاند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
و ديگرى گفت:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
و سعدى نيز بپارسى گفته:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
طالب تفصيل بموارد آن مراجعه كند.
و نظامى نيز خوب ساخته است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[١] - در اصل نسخه مسوده بخط شارح( ره):« ينصرونا»، و گويا سهو القلم است.
[٢] - اللهم اجعلنا من هؤلاء الشيعة بحق حبيبك محمد و عترته صلواتك عليه و عليهم.