شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٩٨ - ٣٤٢٨ ان الفقر مذلة للنفس مدهشة للعقل جالب للهموم
و خود را گرفتار آن نمىسازد، يا اين كه بسبب طمع فريب نمىخورد و از براى آن مرتكب امرى كه منافى تقوى باشد نمىگردد.
٣٤٢٥ ان للباقين بالماضين معتبرا.
بدرستى كه از براى ماندگان از گذشتگان پند گرفتنى است يا محل پند گرفتنى است، يعنى بايد كه از ملاحظه احوال ايشان پند بگيرند و بدانند كه چنانكه دنيا بايشان وفا نكرده و هر گروهى از ايشان در اندك فرصتى مستأصل و منقرض شدهاند و بجز نامى از ايشان باقى نمانده با آنها نيز چنين خواهد كرد، پس حريص بر دنيا نباشند چه جاى اين كه از براى آن ظلم و ستمى كنند يا طغيان و سربلندى نمايند.
٣٤٢٦ ان للآخر بالاول مزدجرا.
بدرستى كه از براى آخر بسبب اول باز ايستادنى است يا محل باز ايستادنى است، اين نيز بمضمون فقره سابق است و مراد اين است كه: بس است از براى آخر مشاهده اول و ملاحظه احوال و انجام كار او از براى باز ايستادن از حرص در دنيا و ظلم و طغيان و مانند آنها.
٣٤٢٧ ان كفر النعمة لؤم و مصاحبة الجاهل شؤم.
بدرستى كه كفران نعمت سرزنش است يعنى سبب سرزنش مىشود در دنيا و آخرت، و مصاحبت كردن با نادان شامت است يعنى ميمنت ندارد و بد عاقبت است، زيرا كه كم است كه مصاحب نادان آدمى را بر كارى چند ندارد كه باعث زيان و خسران او باشد در دنيا يا آخرت يا هر دو.
٣٤٢٨ ان الفقر مذلة للنفس مدهشة للعقل جالب للهموم.
بدرستى كه درويشى آلت خوارى نفس است و حيرانى عقل و كشنده اندوههاست، «بودن آن سبب خوارى نفس در دنيا» براى آنست كه در نظر اهل دنيا فقير بىچيز