شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٣٠ - ٣٥١٣ ان كلام الحكيم اذا كان صوابا كان دواء، و اذا كان خطاء كان داء
شأن و حال اين است كه دفع نمىكند بلا را مگر دعا، مراد حصر اضافى است يعنى بلائى كه از جانب خدا باشد باكثر تدبيرها غير دعا دفع نمىشود و اين منافات ندارد با اين كه ببعضى امور ديگر نيز گاهى دفع مىشود مثل تصدق چنانكه در احاديث ديگر واقع شده، و ممكن است كه مراد اين باشد كه تدبير از براى دفع بلا كه همه كس در همه وقت بر آن قادر باشد نيست بغير از دعا، و بنا بر اين حصر حقيقى مىتواند بود، و مراد به «دفع كردن آنها بعد از فرود آمدن» دفع كردن بقاى آنهاست مثل اين كه بيمار شود پس دعا كند كه بيمارى او زائل شود، يا مراد اين است كه هرگاه ظاهر شود آثار و علامات فرود آمدن آنها، يا كارها كنيد كه مظنه فرود آمدن آنها باشد و سبب آن تواند شد پس دفع كنيد فرود آمدن آنها را بدعا، و ممكن است كه در كلام تقديرى شود و حاصل كلام اين باشد كه هرگاه فرود آيد آنها چاره نتوان كرد آن را، پس پيش از آن دفع كنيد آنها را بدعا، بنا بر وجه اول مراد به «آنها» عقوبتها و بلاهاى دنيويست، و بنا بر وجوه ديگر شامل عقوبتهاى اخروى نيز تواند بود.
٣٥١٣ ان كلام الحكيم اذا كان صوابا كان دواء، و اذا كان خطاء كان داء.
بدرستى كه گفتار دانا هر گاه بوده باشد درست خواهد بود دواء، و هر گاه بوده باشد خطا خواهد بود درد، مراد اين است كه دانا بايد كه نهايت سعى كند كه در آنچه گويد خطا و سهوى نكند زيرا كه باعتبار دانائى او مردم بر سخن او اعتماد كنند و بمضمون آن اعتقاد كنند، پس هرگاه راست و درست باشد دوائى خواهد بود از براى ايشان از مرض جهل و نادانى، و هر گاه خطا باشد و مردم بآن اعتقاد كنند بيمارئى خواهد بود روحانى از براى ايشان، زيرا كه بيمارئى بدتر از جهل مركب يعنى اعتقاد فاسد نباشد.